امامت و رهبری - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٥
بام یک ساختمان چهار طبقه پرت کردن یا خود را داخل آتش انداختن یک
گناه است اما ما این گناه را هرگز مرتکب نمیشویم چون خطر و زیان آن
برای ما ثابت و مجسم است . میدانیم دست به برق گرفتن همان و جان تسلیم
کردن همان . فقط وقتی این گناه را مرتکب میشویم که از آن خطر چشم پوشیده
باشیم . ولی یک بچه دست به آتش میزند . چرا ؟ چون خطر این گناه آنچنان
که برای ما مسجل است برای او مسجل نیست . یک نفر آدم عادل ملکه تقوا
دارد و به همین جهت بسیاری از گناهان را اصلا انجام نمیدهد . همان ملکه
به او در این حد عصمت میدهد . بنابراین عصمت از گناه بستگی دارد به
درجه ایمان انسان به گناه بودن آن گناه و خطر بودن آن خطر . ما گناهان را
تعبدا پذیرفتهایم که گناه است یعنی میگوئیم چون اسلام گفته است شراب
نخور ما نمیخوریم ، گفته قمار نکن نمیکنیم . کم و بیش هم میدانیم که بد
است اما آنچنان که خطر خود را در آتش انداختن بر ایمان مجسم است ، خطر
این گناهان برای ما مجسم نیست . اگر ما همان اندازه که به آن خطر ایمان
داریم به خطر این گناهان نیز ایمان میداشتیم ، ما هم از این گناهان معصوم
بودیم . پس عصمت از گناه یعنی نهایت و کمال ایمان . آن کسی که میگوید
: « لو کشف الغطاء ما ازددت یقینی » [١] اگر پرده هم برافتد بر یقین
من افزوده نمیشود ، قطعا معصوم از گناه است . او در این سوی پرده هم
پشت پرده را مجسم میبیند . یعنی مثلا او حس میکند که با یک دشنام دادن
در واقع عقربی برای جان خود آفریده ، و به همین دلیل چنین کاری نمیکند .
در اینکه قرآن نیز از ایمانهایی در این درجه یاد میکند شک نیست . و
لهذا عصمت نسبی است یعنی
[١] سفینة البحار ، ج ٢ ، ص ٧٣٤ ( از علی علیهالسلام ) .