امامت و رهبری - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٠
²اغامت و المحجة قد تنکرت» خلاصه راه شناخته شدهای که پیغمبر تعیین کرده بود الان نشناخته شده ، فضا ابر آلود گردیده است . و در آخر میگوید و لکن من اگر بخواهم بر شما حکومت کنم « رکبت بکم ما اعلم » آن طوری که خودم میدانم عمل میکنم نه آنطور که شما دلتان میخواهد . این مطلب نشان میدهد که امیرالمؤمنین این مطلبی را که از نظر تاریخی نیز بسیار قطعی است ، کاملا روشن میدیده که الان با زمان بعد از پیغمبر زمین تا آسمان فرق کرده یعنی اوضاع ، عجیب تغییر کرده و خراب شده است . و این جمله را امام برای اتمام حجت کامل میگوید چون مسئله بیعت کردن قول گرفتن از آنهاست که پیروی بکنند . مسئله بیعت این نیست که اگر شما بیعت نکنید من دیگر خلافتم باطل است . بیعت میکنند یعنی قول میدهند که تو هر کاری بکنی بما پشت سرت هستیم . این مطلب را همه شیعه و سنی نوشتهاند که بعد از عمر قضیه شورا که پیش آمد یکی از شش نفر اعضای شورا علی ( ع ) بود . در این شورا سه نفر به نفع سه نفر کنار رفتند . زبیر به نفع علی ( ع ) کنار رفت ، طلحه به نفع عثمان و سعد و قاص به نفع عبدالرحمن بن عوف . سه نفر ماندند . عبدالرحمن گفت من خودم داوطلب نیستم . دو نفر باقی ماندند : علی ( ع ) و عثمان . کلید کار افتاد به دست عبدالرحمن ، هر طرف را که او انتخاب کند همو خلیفه است . اول آمد سراغ امیرالمؤمنین ، گفت من حاضرم با تو بیعت کنم به این شرط که به کتاب خدا ، سنت رسول و سیره شیخین رفتار بکنی . فرمود من حاضرم بپذیرم ولی به کتاب خدا و سنت رسول عمل میکنم . سیره شیخین را کنار گذاشت . بعد رفت سراغ عثمان و همین سخن را