امامت و رهبری - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٨
نقل میکند که موسی در ابتدای کار خود از خدا چنین خواست : « رب اشرح لی
صدری و یسر لی امری و احلل عقدش من لسانی یفقهوا قولی »( تا اینجایش
محل شاهد ما نیست ) « و اجعل لی وزیرا من اهلی »( وزیر اصلا یعنی کمک .
و زر یعنی سنگینی ، وزیر یعنی کسی که مقداری از سنگینی را متحمل میشود .
این اصطلاح معروف هم که بعد پیدا شده به اعتبار اینست که وزیر معاون
پادشاه بوده است . ) برای من کمک و همراهی از خاندانم تعیین کن .
پیشنهاد هم میدهد ( یعنی قبول کن ) : « هارون اخی »برادرم هارون را .
« اشدد به ازری »پشت مرا با او محکم کن و « و اشرکه فی امری »او را در
این کار با من شریک گردان . « کی نسبحک کثیرا و نذکرک کثیرا »[١]
تا بیشتر تو را تسبیح گوئیم و یاد کنیم یعنی بیشتر دین تو را رواج دهیم .
در جای دیگر قرآن میبینیم که میفرماید موسی به هارون گفت ( بعد از این
جریان است ) : « یا هارون اخلفنی فی قومی »[٢] هارون ! جانشین من
باش در میان قوم من .
بنابراین وقتی پیغمبر میگوید : « انت منی بمنزلة هارون من موسی »
میخواهد بگوید همان نسبتی را که هارون به موسی داشت و همه از طریق قرآن
میدانند ( وزیرش بود ، پشتش به او محکم بود ، شریک در کارش بود و
جانشین او در قومش بود ) ، تو با من داری « الا انه لا نبی بعدی » به
استثنای نبوت . اگر « الا انه لا نبی بعدی » نبود ، میگفتیم اینجا پیغمبر
نظرش به یک امر از امور و به یک شباهت
[١] سوره طه ، آیات ٢٥ تا . ٣٤ [٢] سوره اعراف آیه . ١٤٢ این بخش از آیه به طور کامل به این صورت است : و قال موسی لاخیه هارون اخلفنی فی قومی »