درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨١
مبادی جوهر بحث میکنید ما باید از شما بپرسیم که آیا از مبادی جوهر بماهو جوهر و از مبادی جسم بماهو جسم بحث میکنید یا از مبادی جسم بما انه ابیض و بما انه متکمم بهذا الکم بحث میکنید ؟ از مبادی جسمی که کمیتش اینست که دارای فلان ابعاد است و متناهی است و مانند آن . ایندو با یکدیگر خیلی فرق میکنند . اگر شما در مبادی جسم بما أنه جسم بحث کنید . یک سلسله مبادی دارد و اگر بخواهید از جسم بما انه ابیض بحث کنید . مبادی دیگر . سخن ارسطو درباره مبادی جوهر بما هو جوهر است ، نه در مبادی جوهر بما هو مرکب . ایرادهائی که شما گرفتهاید شامل این نمیشود . شما خیال کردهاید که سخن ارسطو درباره مبادی جوهر بما هو معروض هم هست ، در حالیکه سخن او فقط درباره مبادی جوهر بماهو جوهر است . چطور ؟ به این صورت که ما جواهری که در خارج داریم در نظر میگیریم ، مثلا انسان از آن جهت که جوهر است ، یعنی اجناس و فصول جوهری را در نظر میگیریم و اصلا با اعراض آن سرو کار نداریم . جواهری که الان در خارج وجود دارند ، مثل انسان و درخت و سنگ ، مجموعی از ماده و صورت هستند ، مجموعی از قابل و مقبولی . آن قابل هم احیانا مجموعی از قابل و مقبول است . اگر این تحلیل را جلو ببریم در نهایت به مادهای میرسیم که لاماده له و به قابلی که لاقابل له ، یعنی به تناهی سلسله علل قابلی میرسیم . ارسطو از این جهت بحثی ندارد که مثلا این انسانی که در اینجا وجود دارد انسان بما هو عالم است . انسان بما هو عالم مبادیش فرق میکند . با انسان بماهو انسان . انسان بماهو عالم مجموع انسان است بعلاوه علم ، خود آن عرض یعنی علم از مبادی شیء است . بنابراین ایرادی را که بر ارسطو گرفتهاند وارد نیست . آنها گفته بودند که ارسطو فقط دو قسم را ذکر کرده است : یکی موردی که تکون علی سبیل الاستحاله است ، مانند یتکون الماء من الهواء ، دیگر اینکه تکون علی سبیل الحرکة والاستکمال باشد ، مانند یتکون الرجل من الصبی ، اما شق سومی هم هست که علی سبیلالاستکمال میباشد ولی علی سبیل الحرکة نیست ، استحاله نیست و استکمال