درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٥
ذاتی که دارای صفتی است که آن صفت وجوب وجود است . اگر چنین باشد ، ما این سؤال را مطرح میکنیم که : این صفت چگونه صفتی است ؟ آیا این صفت از نوع صفاتی است که یک مفهوم انتزاعی ذهنی هستند ؟ آیا صفتی است که حقیقی نیست و یک امر اعتباری و انتزاعی است ؟ یا نه ، اگر چه ذات واجبالوجود غیر از وجوب است ، ولی خود وجوب وجود هم امری حقیقی است که این حقیقت به حقیقت واجبالوجود ضمیمه است . شیخ میگوید این شق دوم را باید بپذیریم . در صورتی که فرضا برای واجبالوجود وجوب وجودی غیر از ذات قائل شدیم ، نمیتوانیم آن را یک امر انتزاعی بدانیم . چرا ؟ دلیلی که شیخ در اینجا میآورد طوری است که گوئی اصالت وجود برای او مسلم بوده است . میگوید وجوب وجود که نمیتواند حقیقت نباشد زیرا وجوب وجود تأکد وجود است . در این بیان این امر مفروض گرفته شده که وجود خودش حقیقت است والا این استدلال درست نبود . میگوید : کیف وهو تأکدالوجود و تصححها . حال که ثابت شد که وجود خودش حقیقت است برهان شیخ از اینجا شروع میشود . میگوید : این ذاتی که متصف به وجوب وجود است حقیقت است و آن وجوب وجود هم حقیقت است . یا این است که این وجوب وجود لازم است که به این ماهیت تعلق بگیرد - یلزمها أن یتعلق بتلک الماهیة - یا لازم نیست . پس بحث روی رابطه این دو میآید . آیا وجوب وجود حتما باید به این ماهیت تعلق بگیرد . یا اینکه ضرورتی ندارد که به این ماهیت تعلق داشته باشد . شیخ اول این فرض را که ضرورت دارد بررسی میکند . ولی ما برای اینکه بیان مطلب سادهتر و آسانتر باشد اول شق دیگر را ذکر میکنیم : کسی بگوید این صفت وجوب وجود که واجبالوجود بدان متصف است ، خودش یک حقیقت است و هیچ لزومی ندارد که به این ماهیت تعلق بگیرد . این وجوب وجود در مرتبه ذات خود حقیقتی است خواه این ماهیت باشد و یا این ماهیت نباشد . [ نتیجه چنین فرضی این است ] که آن وجوب وجود ذات و ماهیت واجب را در مرتبه ذات