درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٥
" کون شیء من شیء " با آن اسم صادق نیست ، اگر چه حقیقت موجود باشد .
پس ممکن است که در لفظ صادق نباشد اما در معنا صادق است .
فاذا أخذنا القول الذی یکون لذلک الاسم لوکان موضوعا أمکننا حینئذ أن
تقول فی کل شیء : انه یکون من العنصرله ، مثلا أمکننا أن نقول : ان النفس
العالمة [١] تکون من نفس جاهلة مستعده للعلم ، الا أن نمنع استعمال لفظ
یکون فیما خلا التکون الذی فی الجوهر ، فلا یجوز أن نقول فیالنفس العالمة
: انها کانت من نفس مستعده للعلم ، ولکن یجوز لامحالة فی الجواهر ، وکلا
منا فیها . علی أنه فیما أحسب لایختلف هذا الحکم فیالجواهر مع ذواتها ،
وفیالجواهر مع أحوالها .
حالا وقتی که لفظ " کون شیء من شیء " به آن عبارت صادق نباشد ، یعنی
لفظ خاصی برای شیء از آن جهت که مستعد است نداشته باشیم ، میتوانیم
همان لفظی را که در هر دو حال صادق است با دو قید مختلف بیاوریم تا
عبارت صدق کند . مثلا گفتیم که " کان الرجل من الانسان " غلط است .
زیرا انسان که اسم برای این ذات است مقید به این نیست که فقط مستعد
رجولیت باشد و رجل نباشد . اما میتوانیم بگوئیم " کان الانسان البالغ من
الانسان الصغیر " ، خود همان انسان را در دو حالت میآوریم و در این
صورت " کون شیء من شیء " صادق است ولی با یک قید برای متکون منه ( و
یک قید برای کائن ) . یا مثلا میگوئیم " یکون من نفس جاهلة نفس عالمة
" . ما متناسب این تعبیر لفظی جداگانه نداریم ، ولی میتوانیم آن را به
این صورت بیاوریم. این دیگر بحثهای لفظی است که عرض کردم سودی ندارد.
اینجا ممکن است یک اشکال دیگر پیش آید که این تعبیر از نظر ادبی غلط
است . در عبارت " تکون نفس عالمة من نفس جاهلة " کلمه تکون آورده
شده ، در
[١] در نسخه دیگر " عاقلة " آمده ، ولی " عالمة " بهتر است .