درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٣
واحد معان بلانهایة فان فیه اختلاف أشیاء بلانهایة .
اگر چنین است [ که آن مابهالامتیاز غیر موجود در هر کدام است ، ] پس
اینها با هم اساسا اختلاف ندارند ، و حال آن که فرض ما این است که
اینها مختلف الحقایق هستند . مرحوم سید احمد که فرض کرده که بیان سابق
درباره امور متفقالحقیقه است ، به این عبارت که رسیده گفته است که
این " فالاختلاف بینهما فیالحقائق " یعنی " فی الحقائق الشخصیة " که
این بیان درستی نیست .
خلاصه این که : اگر بگوئیم که اینها اموری مختلف الحقیقة هستند و وجوب
وجود به منزله جنس است برای این امور مختلفالحقیقة ، پس باید در فصل
با یکدیگر اختلاف داشته باشند . در یک چیزی باید با یکدیگر اختلاف داشته
باشند که ما اسم آن چیز را فصل میگذاریم . حالا آن چیزی که ما به الاختلاف
است ، یا در هر دو امر عدمی است ، یعنی ذات هر دو فقط وجوب وجود است
لیس الا ، یا در هر دو امر وجودی است ، یا در یکی وجودی است و در دیگری
عدمی .
اگر در هر دو امر عدمی باشد ، پس چرا گفته میشود که اینها با یکدیگر
در حقیقت اختلاف دارند ؟ حقیقت این وجوب وجود است ، حقیقت آن هم
وجوب وجود است . پس اینها در چیزی با هم اختلاف ندارند .
اگر که یکی وجودی است و دیگری عدمی ، بیان دیگری دارد . آن وقت
جوابش این است که این شبیه به همان مثال دو خط میشود . گفتیم که یک خط
نیم متری و یک خط یک متری اختلافشان این است که آنچه خط نیممتری دارد
خط یک متری هم دارد ، [ ولی آنچه که خط یک متری بیش از نیم متر دارد ،
خط نیم متری آن را ندارد ] . فرقشان در نداشتن است ، آنچه که یک متری
دارد ، این نیم متری ندارد ، ولی هر چه که نیم متری دارد ، یک متری هم
دارد . این تقریبا از قبیل تشکیک میشود . شیخ میگوید : اگر از این قبیل
باشد ، [ این سؤال را مطرح
> بهتر است . اگر " فانالعدم " میبود از هر دو بهتر بود .