درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٣
کمیت یا کیفیت گرفتهاند دارای چیستی هستند و چیستی کمیت با چیستی کیفیت متفاوت است . به هر حال درباره این کمیتها و کیفیتها حکم میشود که اینها هستند یا نیستند ، آیا کمیت هست یا نیست ؟ آیا کم متصل که نوعی از کمیت است هست یا نیست ؟ آیا عدد که کم منفصل است در خارج وجود دارد یا ندارد ؟ آیا مقدار در خارج وجود دارد یا ندارد ؟ پس مسأله هستی و نیستی یک چیز است که ما در اشیاء تشخیص میدهیم و مسأله چیستی که ملاک نوعیت آنها است و اشیاء یک نوع را از نوع دیگر جدا میسازد ، چیز دیگری است . ما به این چیستی ماهیت میگوئیم . درباره هر شیء دیگر غیر از واجبالوجود و درباره هر ممکنالوجود تشخیص چیستی و هستی به عنوان دو حیثیت در او بلامانع و بلااشکال است . ولی آیا واجبالوجود هم از این جهت مانند سایر اشیاء است ؟ آیا او هم در ذات خود چیزی است ؟ نوعی از انواع است ؟ ماهیتی از ماهیات است ؟ و آیا مانند ماهیات دیگر که هستی به آنها ملحق شده است او هم دارای هستی است و هستی به او ملحق شده است ؟ یا اینکه در ذات واجبالوجود چنین چیزی فرض نمیشود . در همه اشیاء دیگر غیر از ذات واجبالوجود این فرض معقول است ، ولی چنین فرضی در ذات واجبالوجو د معقول نیست . فرض دیگری آنجا معقول است ، که ببینیم از آن فرض چگونه باید تعبیر کنیم . گاهی این فرض معقول را با این عنوان بیان میکنند که " أن واجبالوجود لاماهیةله " و گاهی با این تعبیر که " واجبالوجود ماهیته عین انیتة " یعنی " ماهیته عین وجوده " ، وجود و ماهیت در او یکی است ، وجود و هستی او عین چیستی او است ، و چیستی او عین هستی او است. اگر سؤال شود: او چیست ؟ باید بگوئیم هستی است ، حقیقتش این است که او هستی است ، نه اینکه حقیقتش این است که چیزی است که هستی بر او عارض شده است .