درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٦
تقسیم بندی کرد ، این حرف از اساس باطل میشود [ که دو واجبالوجود باید وجود داشته باشند ] . سؤال : در آنجا که ماهیت را اصیل بدانیم آیا ممکن است که حتمیت و وجوب وجود فرض شود ؟ استاد : اگر هم فرض نشود ، این معنایش این است که اصالت ماهیت را قبول نداریم . ولی آنهائی که آن فرض را کردهاند ، میگویند همانطور که امکان وجود لازمه ذات بعضی از ماهیات است ، وجوب وجود هم لازمه ذات بعضی دیگر است . ماهیت [ واجبالوجود ] به نحوی است که یک ماهیت مجهولالکنهی است ، و این ماهیت مجهولالکنه مستلزم موجودیت است ، به این معنی که موجودیت از حاق ذاتش انتزاع میشود . آنها چنین میگویند . البته این مطلب فیحد ذاته مطلب غلطی است . شما یک وقت میخواهید بگوئید که اصلا بنابر اصالت ماهیت معنی ندارد که یک ماهیت واجبالوجود باشد . این مسأله به وحدت و کثرت کار ندارد ، آن امر بنابر وحدتش هم اشکال دارد . آن حرفی است که اصالت وجودیها با اصالت ماهیتیها دارند ، و به وحدت و کثرت ارتباط ندارد . یعنی این حرف را اساسا اصالت وجودیها میگویند که اصلا معنی ندارد که ما یک ماهیت را در نظر بگیریم و بگوئیم این ماهیت به حیثی است که موجودیت از حاق ذاتش انتزاع میشود . هیچ وقت موجودیت از حاق ذات ماهیت انتزاع نمیشود . آنها نمیتوانند بگویند ماهیت واجبالوجود ، یعنی ماهیتی که وجود خود را اقتضا کرده و به قول امروزیها خود سامان است . آنهائی که میگویند واجبالوجود یعنی ذاتی که خودش به خودش وجود داده اصالت ماهیتی فکر میکنند که یک حرف نامربوط است ، بعلاوه یک حرف نامربوط دیگر ، و آن این است که یک شیء خود علت خود است . و خود به خود وجود میدهد . آنها منظورشان از علت نخستین این است که علت نخستین آن است که خود به خود وجود میدهد و خود سامان است . اگر