درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩١
خارج ذکر میکنم : هسته خرمائی را در نظر بگیرید ، این هسته استعداد درخت شدن را دارد ، میتواند درخت شود ، استعداد خاکستر شدن را هم دارد . ولی این دو استعداد با هم تفاوت دارند ، در استعداد درخت شدن طبیعت هسته خرما است که به سوی درخت شدن در حرکت است و متوجه او است ، نیاز به شرایط مساعد دارد که خود طبیعت آن سیر خودش را انجام دهد ، لازم نیست که عامل خارجی آن را به سوی درخت شدن پیش ببرد ، این هسته فقط به معاونت و معاضدت احتیاج دارد ، نور و آب و خاک و هوا به او برسد به سوی درخت شدن حرکت میکند ولی آنکه او را به آن سو حرکت میدهد طبیعت خودش است نه چیز دیگر . این را کمال میگوئیم . درخت شدن هسته و میوه دادن آن را کمال میگوئیم . ولی هر چیز دیگری را که هسته قابلیت شدن به او را دارد کمال نمینامیم . در این قابل خاکستر شدن هم هست ، یعنی این قابلیت را دارد که یک عامل دیگر از خارج بیاید و او را تحت تأثیر خود قرار دهد و آن هسته را به خاکستر تبدیل کند ، ولی این طبیعت هسته خرما نیست که به سوی خاکستر شدن حرکت کرده باشد . شیخ استعداد عالم شدن انسان را هم از همین قبیل میداند . انسان مستعد عالم شدن است . مستعد هنرمند شدن است ، مستعد صنعتگر شدن است . منظور این است که امکان دارد که اگر عوامل خارجی به سراغش بیایند عالم بشود ، هنرمند بشود ، صنعتگر بشود . اما این طبیعت انسان نیست . که خودش به آن سو حرکت میکند . بنابراین ، اینکه بعضی از شدنها را از نوع کمال میشماریم و بعضی دیگر را نمیشما ریم تفاوتشان در این است که کمال یعنی غایت ، یعنی آن چیزی که طبیعت به جبلت خودش به سوی آن در حرکت است . اگر غیر از این باشد ما به او کمال نمیگوئیم اگر چه استعداد آن را داشته باشد . علاوه بر اینکه جبلت ذاتی طبیعت باید به سوی کمال حرکت کند ، از جمله خصلتهای دیگری که برای غایت یا کمال هست این است که اموری که طبیعت به