درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٩
را مشخص کنیم . نه مرز عدم آن با وجود را میتوانیم مشخص کنیم ، و نه مرز وجودش با عدم را . به دلیل این که نحوهای از وجود است ، یک مرتبهای از شعور و آگاهی در همه موجودات [ مادی ] سریان دارد . ولی این غیر از بحث خودآگاهی است ، غیر از آن مرتبهای از آگاهی است که اکنون ما درباره آن مرتبه بحث میکنیم ، آن نوع از آگاهی که در حیوان و در انسان سراغ داریم . ما فعلا درباره آن آگاهی بحث میکنیم . به هر حال خصوصیت وجود مادی این است که میگویند تا موجود غیرمادی نباشد و تا نحوه وجود دیگری پیدا نکرده باشد [ نمیتواند به خودآگاهی برسد ، ] اگر چه ممکن است ریشه وجودش هم درماده باشد . یعنی وجود مادی و ابتعادی که وحدتش در کثرتش آمیخته است ، و وجودش و عدمش با یکدیگر آمیخته است ، کمکم متبدل به یک وجود جمعی بشود ، مثل نفس .
موجود طبیعی با طرد خصلتهای عدمی به خودآگاهی میرسد
پس کدام موجود ، در طبیعت ، خودآگاه میشود و به مرحله خودآگاهی میرسد ؟ آن موجودی که در دامن طبیعت پرورش پیدا بکند و تکامل پیدا بکند در حدی که این خصلتهای عدمی را و این حدود عدمی را از خودش طرد بکند و از خودش رفع کند . اصلا معنی مجرد همین است که این حدود عدمی را از خودش نفی میکند . همینقدر که موجود مادی به مرحلهای رسید که این حدود عدمی را از خودش نفی کرد ، این مساوی میشود با اینکه خودآگاه شونده و آگاه شده و عین آگاهی باشد .