درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٥
جبر او بدون این که از این قیود آزاد باشد ، همیشه دنیا را در ورای یک
عده دوربینها و عینکها و یک عده نزدیک بین ها . و ابزارهای تودرتوئی
نظیر اینها ، ببیند . مثلا دنیای ستارگان را از پشت این دستگاه ببیند .
در این صورت او الان نمیتواند بفهمد که آیا آنچه اکنون میبیند حقیقت و
واقعیت دارد ، یا خصوصیت این دستگاه چنین چیزی را در ذهن او [ منعکس
کرده است ] .
وقتی که انسان در شب سوار اتومبیل میشود ، و از شیشه به این طرف و آن
طرف و جلو و عقب نگاه میکند ، بر اثر انعکاس تصویر در شیشهها یک
مرتبه میبینید که در فضا جادهای است و اتومبیلها پشت سر هم از جاده
عبور میکنند ، و انسان اینها را میبیند .
انسان باید اول این دستگاهی را که با آن کار میکند و واقعیات را
میبیند ، بشناسد ، دستگاهی که انسان نمیتواند از این دستگاه مجزا باشد .
مثلا باید ببیند که در این دستگاه اول یک عدسی وجود دارد که اشیاء را
بزرگ میکند و بعد از آن آینهای که کوچک میکند ، بعد از آن چیزی که رنگ
اشیاء را سبز میکند و چیزهای دیگر . اگر اینها را خوب بشناسیم ، با
محاسبه اینها و با در نظر گرفته همه این محاسبات میتوانیم واقعیات را
تشخیص بدهیم . ولی خیلی ساده لوحی است که ما بگوئیم که از ورای این
دستگاه [ جهان را میبینیم ] و همان را که در خارج وجود دارد [ ادراک
میکنیم ] . نمیشود گفت من که دارم میبینم و حس میکنم ، پس همانجور
است که میبینم و حس میکنم . این اشتباه است . [١]
این است که شناخت ذهن و مسائل آن از ارکان فلسفه است ، گواینکه
شناخت ذهن از آن جهت که شناخت ذهن است از مبادی فلسفه شناخته میشود ،
و امروزیها اغلب این را جزء منطق دانستهاند ، نه فلسفه ، ولی به هر حال
یک امر خیلی
[١] سؤال : این مطالب در کجا بحث شده است ؟ استاد : درباب مطلق و مقید .