درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٠
الوجود گفتهاند که وجودش عین ماهیت است ، خود همین حرف هم تازه خیلی در کلمات آنها روشن نیست . در کلام شیخ روشن است که میگوید وجوب همان تأکد وجود و حقیقت وجود است . یعنی نمیشود که در حرف شیخ خدشهای گرفت . ولی کسان دیگری غیر از شیخ جوری حرف زدهاند که مرحوم آخوند درباره آنها میگوید تعبیر آنها از واجبالوجود و اینکه وجود او عین حقیقت او است و حقیقتش عین حقیقت وجود است ، گوئی در حد یک لفظ و اصطلاح بوده است . منظورشان از آن بیان این معنی که ما امروز میفهمیم نبوده است . - : یک شیء را که میگوئیم کثیر است ، به اعتبار مکانش میگوئیم کثیر است که در عین حال واحد است ؟ استاد : نه ، اگر چنین باشد آنوقت در خود مکان هم وحدت است . مثلا مکان وسیعی را در نظر بگیرید . این جسم که دارای امتداد سیسانتیمتر در پانزده سانتیمتر در چهار سانتیمتر است . این واقعا یک حجم واحد است و به اندازه خودش مکان را اشغال کرده است . تمام این مکان ، مکان تمام این جسم است . از آنجا که خود این شیء در عین اینکه واحد است کثیر هم هست ، مکانش هم همین جور است . وحدتی که در مثل اجسام است وحدتی است در عین کثرت ، که مکانشان هم همین جور است . همانطور که خود متمکن کثیر است ، مکان هم کثیر است . و به همان اعتبار که متمکن واحد است ، مکان هم واحد است . یعنی از آن نظر که این واحد است ، مکانش هم واحد است . و از آن نظر که این کثیر است مکانش هم کثیر است . سؤال : این هشت وحدتی که در تناقض بکار میبرند ، آیا نمیتوانند ملاک کثرت و مغایرت هم قرار بگیرند ؟ استاد : نه ، آن بیشتر مربوط به ذهن است ، چون درباب قضایا است . قضایا معقولات ثانیه هستند ، و معقولات ثانیه هم مربوط به ذهن است . همه آنها را ما نمیتوانیم درباب عین و خارج بیاوریم . مثلا اگر ما وحدت موضوع و محمول را