درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٢
الحقیقة آنچه که مقارن میشود عوارض است . درباب عوارض تعبیر ماهیت
نمیکنند . این خودش یک قرینه است . پس امکان ندارد که حقیقت وجوب
وجود بعد از وجوب اختلاف داشته باشد ، یعنی افرادی که وجوب وجود حقیقت
آنها است ، این وجوب جزء حقیقت باشد و غیر از این جزء دیگر هم داشته
باشد ، ممکن نیست .
بیان دیگر :
وأیضا ، لایخلو اما أن یکون مایختلف به آحاد واجبالوجود بعدالاتفاق فی
وجوبالوجود أشیاء موجوده لکل واحد منالمتفقین فیه بها یخالفه صاحبه ، أو
غیر موجوده لشیء منها ، أو موجوده لبعضها و لیس فیالبعضالاخر الاعدمها .
[ یا این است که در اشیاء موجود در هر یک بار هم اختلاف دارند ] ، که
این قهرا همان فصل میشود ، همان که به جای فصل است . یعنی ما بهالامتیاز
یا در همه آنها امر وجودی است ، یا در همه آنها امر عدمی است ، یا در
یکی وجودی است و در یکی عدمی است ، یعنی در واقع هیچ چیز نیست . شیخ
اول شق وسط را ذکر کرده است که همان " غیر موجوده لشیء منها " باشد :
فان کانت غیر موجوده و لیس هناک شیء یقع به الاختلاف بعدالاتفاق ، فلا
اختلاف بینهما فیالحقائق ، فهی متفقه الحقائق ، وقد قلنا انها تختلف
حقائقها بعد ما اشترکت فیه ، وان کانت غیر موجوده فی بعضها وموجوده فی
بعضها ، مثلا أن یکون أحدهما انفصل عنالاخر بأن له حقیقة وجوب الوجود ، و
شیئا هوالشرط فیالانفصال ، وللاخر حقیقة وجوب الوجود مع عدمالشرط الذی
لذلک ، و انما فارقه لاجل هذاالعدم فقط ، ولیس هناک شیء الاالعدم ینفصل
به عن الاخر ، فیکون من شأن وجوبالوجود بالحقیقة التی له أن تثبت قائمة
مع عدم شرط یلحق به ، والعدم [١] لامعنی له محصلا فیالاشیاء ، والا لکان فی
شیء
[١] در بعضی نسخهها " فالعدم " است ، و در بعضی نسخهها " والعدم " . که " والعدم " از " فالعدم " >