درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠
اینجا فصلی دارد که تقریبا فصل مفصلی هم میباشد و نیز تقریبا میتوان گفت که از محل بحث اصلی که اثبات تناهی علل مادی است خارج میشود و وارد مطلب دیگری میگردد . به تناسب تعبیری که ارسطو در اینجا کرده است و به آن تعبیر ایرادهائی وارد شده است به این مطلب میپردازد که آیا میشود به آن ایرادها جواب داد یا نه ؟ پس این فصل در واقع مربوط به این است که ببینیم ارسطو در اینجا چه گفته است و چه ایرادهائی میشود بر بیان او گرفت و آیا به آن ایرادها میشود جواب داد یا نمیشود ؟ پس این پرانتزی است در وسط مطلب و در واقع خروج از بحث تناهی علل است . شیخ میگوید که ما در اینجا ترجیح میدهیم که حرف خودمان را شبیه و در محاذات آنچه که ارسطو در مقاله سوم " الالف الصغری " آورده است بیاوریم . گفتهایم که کتاب مابعدالطبیعه ارسطو ، که بعدها به این نام معروف شده است و خود نامی بر این کتاب نگذاشته است ، مشتمل بر مقالاتی است و هر مقاله تحت یکی از حروف هجائیه یونانی آمده است . مثلا مقاله " ب " به تعبیر ما و " بتا " به تعبیر آنها ، ظاهرا مجموع مقالات این کتاب چهارده مقاله بوده است . و چون مقالات این کتاب تحت عناوین حروف الفباء بوده است آن کتابش بنام کتاب الحروف هم معروف است . یعنی مابعدالطبیعه ارسطو را کتاب الحروف هم میگویند . کمااینکه فارابی هم کتاب الحروفی دارد که اخیرا چاپ شده است . فارابی هم مقالات مابعدالطبیعه خودش را با عناوین حروف الفباء آورده است : مقاله الالف ، مقالة الباء . . . ارسطو در این کتاب خودش دو مقالة الالف دارد : الالف الصغری والالف الکبری . در همان مقاله الالف الصغری است که این بحث تناهی علل را طرح کرده است . و خیال میکنم اساسا این اصطلاح " تعلیم اول " هم مقصود همان مقاله الالف الصغرای ارسطو باشد . این نظر از این عبارت شیخ یک خورده ظاهر میشود که میگوید : و نحن فقد آثرنا فی هذاالبیان أن نحاذی المذکور منه فی التعلیم الاول فی المقاله