درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٩
آنها . استاد : میدانم ، به جهت معلولیتشان است . شما میگوئید علم حقتعالی به ذاتش با علمش به ذاتش از آن جهت که علت است دو علم است ؟ یا یک علم ؟ یک علم است . پس علم حقتعالی به علت اشیاء عین علم حقتعالی به ذات اشیاء است. و علم حقتعالی به ذات اشیاء عین ذات حقتعالی است. - : آخر ذات اشیاء که عین معلولیتشان نیست . استاد : آقا ، شما میگوئید ذات علت و ذات معلول ، بعد دو چیز دیگر درست میکنید : علم به علت و علم به معلول ، و چنین میگوئید : این ذات ، علت است از برای آن ذات ، و علم به این ذات هم علت است از برای علم به آن ذات . میگوئیم این درجائی درست است که علم به ذات غیر از خود ذات باشد . اگر علم به ذات عین ذات شد ، در این صورت فرق اینها اعتباری میشود . چه بگوئیم ذات علت است از برای آن ذات ، و چه بگوئیم علم به ذات علت است از برای آن ذات . البته این مطلب ثابت میشود که چون علم به ذات عین علم به علت هم هست ، خود وجود معلول هم عین علم به معلول میباشد . یعنی این قهرا از دو حیث و از دو جهت است . یعنی ثابت میشود که خود معلول عین معلوم واجب تعالی است ، نه اینکه یک امری ماورای این باشد . حالا این مطلب علیحدهای که مفصل ذکر کرده و سخن درستی هم هست ، و از سخنهای خواجه است . [ بنابراین شیخ چنین میگوید که : کائناتی که کون و فساد دارند ، اولا و بالذات انواعشان معلوم [ حقتعالی ] است . و اشخاص آنها به توسط انواعشان معلوم هستند . و قبلا هم گفتهاند به اینکه غایت طبیعت نوع است ، و فرد بالتبع غایت است . و من وجه آخر لایجوز أن یکون عاقلا لهذه المتغیرات مع تغیرها من حیث هی متغیره عقلا زمانیا مشخصا بل علی نحو آخر نبینه ، فانه لایجوز أن یکون تاره یعقل عقلا زمانیا منها أنها موجوده غیرمعدومه ، و تاره یعقل عقلا زمانیا منها أنها معدومة غیر موجوده ، فیکون لکل واحد من الامرین صوره عقلیة