درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٨
کثیر خودش خیر کثیر است . یعنی هر چیزی که شر قلیل باشد ، و آن شر قلیل مقدمه خیر کثیر باشد ، آن شر قلیل خودش خیر است . مثلا در همین قضایائی که امثال هگل خیلی روی آن تکیه کردهاند و گفتهاند که شری در عالم وجود ندارد ، بلکه همه شرها پلهها و نردبان تکاملها و خیرها هستند ، یک حرف درستی است . یعنی گفتهاند در نظام عالم اگر شری وجود نداشته باشد تکامل هم رخ نمیدهد . چون عالم ، عالم تزاحم است . برای این که طبیعت مسیر خودش را طی کند و مثلا درختی به رشد خود ادامه دهد ، لازم است که شاخههای اضافی آن جدا گردد ، اگر ما آنها را نزنیم جلو تکامل آن درخت را میگیرد . این زوائد را ما میزنیم تا کمک به رشد آن دهد . سؤال : تلازم اینها را توجیه نمیکنید ؟ استاد : تلازم آنها را توجیه نمیکنند ، ولی این تلازم را هم دارد . این مطلب را ما در " اصول فلسفه " کامل بحث کردهایم . یک بحث دیگر هم این است که خیر و شر از یکدیگر تفکیک ناپذیرند ، که آن مسأله دیگری است . شاید در " عدل الهی " بیشتر بحث کرده باشم . فالخیر بالجملة هو ما یتشوقه کل شیء فی حده و یتم به وجوده ، والشر لاذات له ، بل هو أما عدم جوهر ، أوعدم صلاح لحال الجوهر . فالوجود خیریة ، و کمالالوجود خیریه الوجود . والوجود الذی لایقارنه عدم - لاعدم جوهر ، ولا عدم شیء للجوهر ، بل هو دائما بالفعل - فهو خیر محض ، والممکن الوجود بذاته لیس خیرا محضا ، لان ذاته بذاته لایجب لهالوجود بذاته ، فذاته تحتمل العدم ، وما احتملالعدم بوجه ما فلیس من جمیع جهاته بریئا منالشر والنقص ، فاذن لیسالخیر المحض الاالواجب الوجود بذاته . پس از جهت خیر بالذات خیر است . و از جهت خیر بالعرض هم میگوید : وقد یقال أیضا : خیر ، لماکان مفیدا لکمالات الاشیاء و خیراتها ، وقدبان أن واجبالوجود یجب أن یکون لذاته مفیدا لکل وجود ، ولکل کمال وجود ،