درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٠
عنوانی داشته باشد و بعد از استکمال یا استحاله نام و عنوان دیگر ، تعبیر " این شیء از آن شیء بیرون آمد " صدق نمیکند . بله ، اگر دو نام و عنوان بود تعبیر " کون شیء من شیء " وافی است . اما اگر ما کلمه موضوع یا کلمه عنصر را بکار میبردیم ، چون این کلمات دارای معانی عامی هستند ، بر همه این موارد اطلاق میشود . البته بوجود آمدن شیئی از شیء دیگر شامل کلمه موضوع یا عنصر نمیشود و همان تعبیر " کون شیء من شیء " کافی است. جواب این ایراد امر مهمی نیست . شیخ میگوید که این یک نزاع بر سر لفظ است و بر سر تعبیر . وقتی مقصود روشن و واضح باشد دیگر اشکالی پیش نمیآید که این تعبیر درجائی صدق نکند ، مقصود و حقیقت روشن است . منظور و حقیقت این است که ما شیئی داشته باشیم که استعداد شیء دیگر را داشته باشد . این شیء که استعداد شیء دیگر را دارد ماده شیء نامیده میشود ، یعنی حامل استعداد شیء . بوجود آمدن شیء دوم را " تکون " میگویند . البته اصطلاح " تکون " در جواهر بکار میرود . زیرا " کون " اصطلاحا در جواهر مطرح است نه در اعراض . در اعراض اصطلاح دیگری است . در موارد تبدل جوهری میگویند " تکون هذا الشیء من هذا الشیء " منظور این است که این شیء دوم از یک مادهای بوجود آمده و ابتدا به ساکن نیست ، مقصود این است . ارسطو گفته است " کون شیء من شیء علی نحوین " ، حال ممکن است که در جائی آن حالت اول اسم بخصوصی نداشته باشد ، ولی آیا واقعیت دارد یا ندارد ؟ یعنی آیا واقعا در آنجا مادهای که حامل استعدادی باشد هست یا نیست ؟ آیا این استعداد تبدیل به فعلیت میشود یا نه ؟ اگر چنین بود که معنا صادق است ، اگر چه لفظ صادق نباشد . خلاصه در همه این موارد مقصود مشخص است ، حالا میخواهد این لفظ صادق باشد و یا صادق نباشد . بنابراین ایراد طرح شده ایراد مهمی نیست .