درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٤
نمیمانند . همین که صورت از مقابل او رد میشود آن تصویر هم از بین میرود . پس اصل بر سر آگاهی اول است . اینکه میماند یا نمیماند مسأله جداگانهای است . - : حافظه سه چهار مرحله است که مرحله اول آن گرفتن است . استاد : این که حافظه نیست . این دیگر اسم گذاری است ، ممکن است کسی بخواهد اسم بگذارد ، ولی آن حافظه نیست . حافظه به قوه نگهدارنده و حالت نگهداشتن میگویند . بحث در این است که انسان هر چیزی غیر از نفس خود را به تبع یک صورت و به واسطه یک تصویر آگاه میشود . اما نفس خودش را امکان ندارد که به تبع تصویر آگاه شود . و در این آگاهی انسان بر نفس خود ، هر مبدئی که برای آن فرض کنند و بگویند مبدئش چنین بود یا چنان بود ، هیچ کدام از اینها معنی ندارد ، جز این که نفس ، خودش ، یکپارچه شعور باشد . یعنی خودش یک حقیقت و یک جوهری باشد از سنخ علم ، خودش یک جوهری باشد علمی . همین که میگوئیم این جوهر مجرد است ، یعنی جوهر علمی . آن وقت نحوه وجود شیء یک نحوه وجود خاص است . به عبارت دیگر مسأله علم ، مسأله پدیده نیست ، همانطور که پدیدهای به نام سفیدی و پدیدهای به نام سیاهی داریم ، پدیدهای هم به نام علم داشته باشیم ، چنین نیست . این برمیگردد به عمق جوهر اشیاء . یعنی اشیائی که در عمق جوهرشان به مرحله تجمع رسیدهاند و وجودشان رسیده به مرتبه وجود جمعی ، یعنی نحوه وجودشان از پراکندگی خارج شده است ، خود به خود علم شدهاند . یک شیء مادی مادامی که وجودش ، وجود تفرقهای است ، آگاهی در آن نیست . همان وجود وقتی که کم کم تبدیل به یک وجود جمعی میشود ، آن وقت علم میتواند داشته باشد .