درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٧
دست آوردنی است . مفهوم خوبی از رابطه طلب پیدا میشود . از باب اینکه انسان در انجام دادن فعل اختیاری به یک سلسله معانی و مفاهیم احتیاج دارد که او را برانگیزد به سوی آن فعل ، عقل انسان مفهوم خوبی را میسازد ، برای این که طبیعت را به سوی مطلوبش هدایت کند ، طبیعت را به مطلوب خودش برساند . مقصودم از طبیعت آن نحوه وجود تکوینی است . یعنی عقل وجود واقعی خود و وجود تکوینی خودرا به مطلوب خودش برساند . بنابراین اگر طالب و مطلوبی در عالم نباشد خوب و بدی هم اصلا در عالم نیست . بدها همان چیزهائی است که میگوئیم عقل حکم میکند که نباید باشد . یعنی همان چیزهائی است که باید از آنها دوری گزید . و خوب آن چیزهائی است که عقل میگوید باید باشد و باید آن را جستجو کرد . چیزی باید باشد یعنی این که ما میخواهیم او را جستجو کنیم . اگر انسان خیر و شر را هم درست و خوب تحلیل بکند ، در نهایت امر به این میرسد که الخیر هو مایتشوقه شیء ، که تعریف خیر نسبی است ، یا ما یتشوقه کل شیء ، که تعریف خیر مطلق است . در خیر نسبی مطلب خیلی روشن است . یک چیزی که برای یک چیزی خوب است ، یعنی ملائم و مناسب است ، یعنی او را به کمال مترقبش میرساند ، یا عین کمال مترقب او است . یعنی قوه و استعداد او را دارد که به او برسد و این قهرا خیر او است . انسان خیلی چیزها برایش خیر است . انسان یک وجودی است که دارای قوا و استعدادها و نیروهای مختلف است ، و به حسب هر استعدادی که دارد یک چیز برای آن قوهاش خیر است . خیر قوه خیال ، خیر قوه حافظه ، خیر قوه باصره ، خیر قوه سامعه ، خیر ذائقه و خیر لامسه ، تا برسد به خیر عاقله . این را ما خیر نسبی میگوئیم . بدهم قهرا همینجور میشود . و از این جهت یک مفهوم نسبی میشود ، یا لااقل بد نسبی هم داریم . یعنی یک شیء ضد کمال شیء دیگر است ، و چون ضد کمال او است ، آن شیء را طرد میکند و نفی میکند ، از او فرار میکند . پس این بد است. یک چیز ممکن است برای یک چیز خوب باشد ، و همان چیز عینا برای