درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٨
غیر از سطح و خط و حجم یک چیزی در خارج وجود پیدا بکند که فقط کمیت
باشد ، نه سطح باشد ، نه خط ، نه حجم ، فقط کمیت باشد .
جواب میدهیم که کمیت یک معنی مبهم است و تعین این معنی مبهم به این
است که یکی از این فصول عارض او شده باشد ، یعنی با یکی از این فصول
متحد شده باشد . خودش به تنهائی قابل تحقق نیست .
حیوان نیز همینجور است . کسی بخواهد بگوید فقط حیوان در خارج وجود
داشته باشد ، امکان پذیر نیست . حیوانی که نه نوع انسان باشد ، نه
گوسفند باشد ، نه مرغ باشد ، نه مار باشد ، نه ماهی باشد ، هیچ یک از
اینها نباشد ، فقط حیوان باشد و هیچ تعینی از این تعینها را نداشته باشد
، [ چنین چیزی نمیشود ] .
جنس آن معنی مبهمی است که به وسیله یکی از فصول و در ضمن یکی از فصول
تعین پیدا میکند و به صورت نوع درمیآید .
از اینجا است [١] که موجود که خودش متحقق است نمیتواند جنس باشد
. جنس با فصل هم که متحد شود فقط در ذهن محصل میشود . برای تعین خارجی
محتاج به وجود است . موجود بودن بعد از مرحله نوعیت است . کسانی که
این موضوع را خوب متوجه نشدهاند گفتهاند که چرا فلاسفه موجود را
جنسالاجناس نگرفتهاند که در آن صورت فقط یک مقوله خواهیم داشت . نه
اینکه ده مقوله داشته باشیم ، زیرا همه این مقولات در موجود بودن یا
شیئیت شریک هستند .
جزء دوم تعریف ، لافیالموضوع است که یک معنای سلبی و اضافی است .
عروض در یک محل یک مفهوم اضافی است . پس اضافهای و سلبی در اینجا
داریم . شیخ میگوید در منطق دیدهایم که سلب یا اضافه مباین با ذات است
و لذا نمیتواند فصل یا جنس آن ذات قرار گیرد .
آنگاه شیخ مطلب دیگری را اضافه میکند و میگوید : اگر موجود جنس
[١] [ از اینجا تا آخر این قسمت به دلیل در دست نبودن نوار از روی دستنوشته تنظیم شده است ] .