درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٣
پس در اینجا مطلب چگونه است ؟ مطلب چنین است که در اینجا علم و عالم و معلوم همه یک چیز است . علم انسان به خود که علم به نفس و خودآگاهی گفته میشود ، به این معنا نیست که آگاهی یک چیز است و خود یک چیز دیگر . بلکه خود عین آگاهی است ، " من " انسان اصلا حقیقتش حقیقت آگاهی است ، نه اینکه " من " چیزی است که آگاهی بر او عارض شده است . اصلا " من " انسان من آگاه است ، به این معنا که ذات " من " عین آگاهی است . عین آگاهی به خود . سؤال : پس در مواقعی که نفس دچار بیماری میشود و تزلزل شخصیت پیدا میکند چگونه است ؟ استاد : آنچه را که روانشناسی تزلزل شخصیت مینامد ، هیچ وقت تزلزل " من " به آن معنا نیست . چنین تزلزلی محال است که پیدا شود ، یعنی هیچ وقت آگاهی انسان به " من " خودش از بین نمیرود . آن آگاهی حضوری است و هیچ وقت از بین نمیرود . آن آگاهی که شما میبینید دچار تزلزل میشود و شخص تزلزل شخصیت یا ازدواج شخصیت پیدا میکند و خودش را مثلا دو چیز میپندارد آگاهی دیگری است . یعنی او در عین حال که خود را به [ علم حضوری ] یک " من " میداند و میشناسد ، به علم حصولی میپندارد که دو چیز است . باز هم یک " من " را در دو آیینه میبیند ، که این داستان دیگری است . سؤال : در اینجاها در واقع علم به علم از بین رفته والا خود علم هست . استاد : بله ، درست است ، همینجور است . چون در کنار این علمهای حضوری علم دیگری هم هست و آن علم حصولی است که همان علم به علم میباشد . آگاهی به خود نوعی آگاهی است که هر حیوانی هم به این معنا آگاه به خود است . نوع دیگر آن آگاه بودن به آگاهی است که این از مختصات انسان است ، انسانی که یک خورده فکرش بالغ شده باشد . هر بچهای از همان اولی که بوجود آمده ، وجود خودش را درک میکند ، اما این را درک نمیکند که خودش