درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٢
صورتی را انشاء میکنیم و خلق میکنیم ، و آنچه را که انشاء و خلق کردهایم در خارج پیاده میکنیم . کاری که بنا و یا مهندس میکند چنین است . نسبت اشیاء به حق تعالی از این قبیل است ، نه آن نسبت اولی . پس او ذات خودش را و آنچه را که ذاتش آن چیز را ایجاب میکند تعقل میکند . و او از ذات خودش علم دارد به این که نظام خیر چه نظامی است و چه نظامی باید باشد ، و چگونه از همان ترتیب علی و معلولی باید باشد . و نظام عینی تابع نظام علمی او است . بعد میگوید : با این بیان ، شما از مسأله اراده غافل نشوید . وقتی ما فقط مسأله علم را گفتیم ، یک وقت خیال نکنید . که پس بنابراین دیگر مشیتی در کار نیست ، و همین قدر که حق تعالی علم به ذاتش دارد دیگر خود به خود عالم پیدا میشود ، بدون این که مشیت و اراده معنی داشته باشد . میگوید : نه ، چنین خیال نکنید که تبعیت عالم از حق تعالی مثل تبعیت نور خورشید از خورشید یا مثل گرما برای شیء گرم است . بلکه او علم به کیفیت نظام خیر دارد و هم علم به این که از عالمیت خود او است که این نظام پیدا میشود . یعنی علم به علیت خود دارد .
حق تعالی عاشق ذات خود و ماسوا است
و عاشق ذاته التی هی مبدأ کل نظام ، و خیر من حیث هی کذلک ، فیصیر نظام الخیر معشوقا له بالعرض ، لکنة لایتحرک الی ذلک عن شوق فانه لاینفعل منه ألبته ، ولایشتاق شیئا ولا یطلبه . فهذه ارادته الخالیة عن نقص یجلبه شوق و ازعاج قصد الی غرض . یکی از مسائلی که تصورش خیلی لطیف و دقیق است ، مسأله نحوه اراده واجبالوجو د بر عالم است ، که این را شیخ در یک ورق بعد بهتر بحث میکند . میگوید اتم موجودات و اکمل موجودات ذات حق است . و وجود مساوی عشق است . ولی میان شوق و عشق فرق میگذارند . شوق یعنی شیء چیزی را که ندارد