درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠
الکون [١] .
[ ممکن است گفته شود که معلم اول تقسیم را مستوفی ذکر نکرده ] ، زیرا
آن را بر دو وجه ذکر کرده و همه شقوق را بیان نکرده است . آن دو وجه
همان استحاله و استکمال است . یعنی یکی این است که شیئی از شیء دیگری
که ضد خودش است پیدا شود ، که باید صورت ضد زایل شود تا صورت ضد دیگر
بیاید . زیرا در حالی که آن ضد هست این ضد پیدا نمیشود . این را اصطلاحا
استحاله میگویند ، کون و فساد هم گفته میشود .
وجه دوم اینست که استکمال باشد ، و علاوه بر این که استکمال است باید
متکون منه به سوی کائن حرکت کند ، یعنی تغییر تدریجی باشد و به نحو
حرکت .
و هذا غیر مستوف للقسمة ، لان کل ما یکون عن الشیء یکون أولا علی وجهین
، و هو أنه لایخلو : اما أن یکون الاول المکون منه هو علی وجود ذاته لم
یبطل منه شیء ، ولم یفسد الا معنی الاستعداد أوما یتعلق به .
واما یکون الاول انما أمکن أن یکون منه الثانی بزوال شیء منالاول [٢] .
دو قسم بیشتر گفته نشده ، ما غیر از اینها هم اقسامی داریم . قسم اول
خود دو قسم است : یا این است که از شیء اول چیزی زایل نشده و فقط
استکمال صورت گرفته است ، یعنی جز این نیست که استعداد به فعلیت
تبدیل شده . یا از اول چیزی زایل میشود [ که همان استحاله است ] .
و القسم الاول لا یخلو :
أن یکون عنه الشیء ، وقد کان مستعدا فقط ، فخرج الی الفعل دفعه فی
[١] الذی فی طریق الکون ، یعنی و عن الذی فی سبیل الکون ، چون در راه بودن خود مفهوم حرکت را میرساند . [٢] بنظر میرسد که این عبارت باید به این صورت باشد : و أما أن یکون الاول یکون منه الثانی بزوال شیء من الاول .