درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢
چیزی نیست . پس این خصوصیت علت مطلقه بودن مخصوص اولین علت است . ولکل واحد من الثلاثة خاصیة ، فکانت خاصیة الطرف المعلول أنه لیس علة لشیء ، وخاصیة الطرف الاخر أنه علة للکل غیره ، و کانت خاصیة المتوسط أنه علة لطرف و معلول لطرف . [ خاصیت طرف معلول اینست که علت چیزی نیست ] ، و نه تنها علت چیزی نیست بلکه معلول همه آن علل است ، که این را اینجا ذکر نکرده و بعد بیان خواهد کرد . پس خاصیت طرف معلول که در مثال ما " ج " است اینست که : أنه لیس علة لشیء ولکنه معلول لکل ما فوقه ، که " ب " و " الف " مافوق باشند . و خاصیت طرف دیگر اینست که علت جمیع است غیر از خودش ، که قهرا اینجا جملهای در تقدیر است که اگر آورده شود چنین میشود : و خاصیة الطرف الاخر أنه لیس معلول لشیء ولکن انه علة للکل . [ خاصیت طرف متوسط هم اینست که علت برای یک طرف و معلول طرف دیگر است ] . نکته دیگر : وسواء کان الوسط واحدا أوفوق واحد ، فان کان فوق واحد فسواء ترتب ترتیبا متناهیا أو ترتب ترتیبا غیر متناه ، فانه ان ترتب فی کثره متناهیة کانت جملة عدد مابین الطرفین کواسطه واحده تشترک فی خاصیة الواسطة بالقیاس الی الطرفین ، ویکون لکل واحد من الطرفین خاصیة . در این فرض فرق نمیکند که وسط یکی باشد یا متعدد . متعدد هم که باشد در حکم وسط واحد است ، نه اینکه متعدد در حکم آحاد است که هر کدام حکم جداگانه داشته باشد ، حکم همه آنها حکم یک واسطه را پیدا میکند . ( و در فرض متعدد بودن نیز فرق نمیکند که متناهی باشد یا غیرمتناهی ) ، باز هم در حکم واحد است . پس نباید خیال کنیم که هر کدام یک وسطی است که خودش دارای طرف است ، که در این صورت طرف نسبی و وسط نسبی پیدا شود ، که هر یک وسط باشد برای طرف خودش و طرف باشد برای وسط دیگر .