درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٠
- : نفس انسان که تام نیست و حالت قوه به فعل دارد ، از این جهت مادی نمیشو د ؟ استاد : همانجور است دیگر ، نفس انسان از آن جهت مادی است . نفس انسان مادامی که نفس است همیشه بین مادی و مجرد است . یعنی از آن جهت که بالقوه است مادی است ، و از آن جهت که بالفعل است مجرد است . هر موجود متحرک دیگر همیشه قوه و فعلیتش با یکدیگر توأم است . تجرد و مادی بودن نفس انسان هم همینجور است . این را ما در " اصول فلسفه " گفتهایم که ، میان مجرد و مادی دیوار کشیده نشده است . آن ثنویت دکارتی و کمابیش ارسطوئی است که نفس را یک موجودی جدای از بدن تلقی میکند ، و بدن را هم جدای از نفس . و آن وقت رابطه نفس و بدن مثل رابطه کشتیبان و کشتی میشود که دو تا موجود جدا از یکدیگرند ، ولی یکی دیگری را میراند . یعنی دو تا موجود مستقلالوجود هستند . یا مثل رابطه کبوتر میشود با قفس ، اما در اینجا یک نوع وحدتی است از قبیل وحدت قوه و فعل که اینها اصلا جدائی ناپذیرند . یعنی همینجور دائما از قوه به فعلیت میرسد ، دائما و علیالاتصال در حرکت است و مادی مجرد میشود ، بدون این که بشود مرزی در این بین معین کرد که مثلا اینجایش مادی است و اینجایش مجرد . این سرتاپا نفس است و بدن است و متحد با بدن است ، جنبه تجردش و جنبه مادیتش با همدیگر متحدند ، همانطور که هر قوه و فعلی با هم متحدند . همانطور که نوعی اتحاد میان قوه و فعل هست ، نوعی اتحاد هم میان این دو جنبه است . این نظریهای خیلی دقیق است . - : مثل اتحاد ماده و صورت ؟ استاد : بله ، اتحادماده و صورت . اتحاد ماده و صورت درباب نفس که میرسد ، اتحاد مجرد و مادی میشود ، این نکته خیلی ظریفی درباب اتحاد مادی و مجرد است که مربوط به فلسفه ملاصدرا است و در فلسفه بوعلی نیست . مادی و مجرد در طبیعت همیشه با همدیگر متحدند بهطوری که نمیشود مرزی معین کرد .