درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٦
ایجاد نمیکند . علم و قدرت و حیوه درما به صورت تفرق وجود دارند . و سرش این است که در ما به صورت عرض است . شیخ میگوید در خود ما هم ممکن است علم عین قدرت باشد . یک معمار ، قبل از تجربه آدمی است که در کار عاجز است . ولی بعد از تجربه قدرت پیدا میکند . خط نوشتن نیز چنین است . انسان اول که میخواهد بنویسد نمیتواند ، در اوائل نوشتن کج مینویسد . وی در اثر ممارست ، قدرت و توانائی پیدا میکند که این صنعت را انجام دهد. این چیست ؟ این قدرتی که نبود و بعد پیدا شد چیست ؟ حکما معتقدند که این جز علم چیز دیگری نیست . شخص اشتباه میکند که اول عالم است ولی قادر نیست . آن علم هر چه بیشتر در نفس رسوخ میکند ، توانائی بیشتر میشود . البته در صنعتگر ، وجودش طوری است که اگر علم بخواهد در طبیعت پیاده شود ، نیاز به وسائل و طبیعت بیرون دارد . ولی ممکن است صورت علمی به قدری راسخ و قوی شود که با همان علم ، بدون احتیاج به چیز دیگر ، شیء را ابداع کند . یعنی علم عین قدرت باشد .
متن
واذا کانت تلک الاشیاء المرتسمه فیذلک الشیء من معلولات الاول ، فتدخل فی جملة ماالاول یعقل ذاته مبدألها ، فیکون صدورها عنه لیس علی ما قلنا من أنه اذا عقل خیرا وجد ، لانها نفس عقله للخیر ، أو یتسلسل الامر لانه یحتاج أن یعقل أنها عقلت ، و کذلک الی مالانهایة ، وذلک محال فهی نفس عقله للخیر . فاذا قلنالما عقلها وجدت ، ولم یکن معها عقل آخر ، ولم یکن وجودها الا أنها تعقلات ، فانما یکون کأنا قلنا لانه عقلها عقلها ، أو لانها وجدت عنه وجدت عنه .