درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٤
دیگر هم هست : فعل اختیاری ما برای حصولی غرضی است که فاقد آن هستیم و آن را میخواهیم . مثلا غذائی را میخواهیم بخوریم ، شهوت و میل درونی ما اقتضا کرده که خیری را که ندارد جذب کند . در ما همه اینها به صورت کثرت وجود دارد : ذات ما و تعقل ما دو چیز است ، و ممکن است اراده هم غیر از تعقل ما باشد ، و این نیز با غرض که آن را جستجو میکنیم چیز دیگری باشد . در ذات واجب تعالی همه اینها هست ، منهای جنبههای عدمی و نیستی و منهای جنبههای مربوط به نقص . در او تعقل اشیا هست بدون این که تعقل مغایر با عقل باشد ، اراده هست ولی همه اینها عین ذات است و کثرتی نیست . در او غرض نیست . درباب علم ثابت شد که ذات او یعقل نظامالخیر ، نظام خیر ملائم با ذات است ، نه منافی . هر ذاتی به فعل خود ملائمت دارد . همین ملائمت میشود اراده او . وقتی ذات او فعلی را اقتضا داشته باشد ، و علم به آن فعل داشته باشد ، و ملائمت با علم و عقل او هم داشته باشد ، پس معنی اراده هم در او صادق است .
قدرت در حق تعالی
درباب قدرت هم همین بحث میان متکلمین و حکما است . تعریف قدرت چیست ؟ متکلمین میگویند : صحهالفعل والترک . قدرت یعنی فعل و ترک یک شیء هر دو امکان داشته باشد . فلاسفه این تعریف را قبول ندارند . زیرا اگر مقصود از صحت امکان است ، که این ربطی به قدرت ندارد . برداشتن یا برنداشتن یک سنگ در ذات خود امکان دارد ، ولی این ربطی به قدرت من ندارد . پس قدرت مربوط به فاعل است . ممکن است بگویند مقصود از صحت ، امکان در فاعل است ، یعنی فاعل به حیثی است که ممکن است فاعل باشد و ممکن است تارک باشد ، هیچ کدام از ترک و فعل آن از او واجب یا ممتنع نیست .