درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٨
میکند . از " فیکون من جملة تلک المعقولات . . . " بنظرم میآید که خود عبارت تا اندازهای مشوش است . ظاهر لفظ و عبارت این است که [ دنباله شق سوم را توضیح میدهد ] . از آنجا که گفت : " أوهی موجوده فی عقل أونفس . . " تا رسید به آنجا که گفت " فیکون ذلک العقل أوالنفس کالموضوعة . . . " و به اینجا رسید که گفت " وتکون معقولة له علی أنها فیه ، و معقولة للاول علی أنها عنه " ، تا اینجا همان شق سوم را توضیح میدهد [ که آن صور در عقل یا نفسی باشند ] . ظاهر عبارت بعد ، یعنی " ویعقل الاول من ذاته أنه مبدأ لها الی آخر " دنباله شق سوم است . در صورتی که اینجا دیگر دنباله شق سوم نیست و اول مطلب است . میگوید که ذات حق تعالی از ذات خودش مبدئیتش برای این صور را تعقل میکند . [ بعد میگوید : " فیکون من جملة تلک المعقولات . . . " درباره این عبارت به بعد دو احتمال هست : یک احتمال این است که چون در خود صور هم ترتیب هست ، پس حق تعالی مبدأ بعضی از اینها است بلاواسطه ، و مبدأ بعضی دیگر است معالواسطه . چون فرض این است که همان جور که مثلا صادر اول علت از برای صادر دوم است ، و صادر دوم علت از برای صادر سوم ، علم به صادر اول هم علت از برای علم به صادر دوم است ، و علم به صادر دوم علت از برای علم به صادر سوم است . پس قهرا مبدئیت حق تعالی برای صور علمیه نظیر مبدئیت او برای وجودات عینی است . یعنی بعضی بلاواسطه و بعضی معالواسطه از او هستند . این یک احتمال ، ولی این احتمال در اینجا بعید است . از سابق هم یک چیزی اینجا نوشتهام که غیر از این مقصود بوده ، که حالا عرض میکنم : مطلبی راجع به علم حضوری و علم حصولی گفتیم که : هم امور عینی معقول حق تعالی هستند و هم این صور معقول . ولی صور معقول ، بلاواسطه معقول او هستند و وجودات عینی معالواسطه معقول او هستند . برای اینکه وجودات عینی