درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٠
است . لازم میآید که آن صور معقول آن عقل یا نفس باشند علی أنها فیه ، و معقوله للاول علی أنها عنه . پس حرف شیخ این است که شما فکر نکنید که باید صور در شیء باشند تا با او ارتباط پیدا کنند و بتوانیم به آن شیء عاقل بگوئیم . و اگر ما میگفتیم که آن صور در ذات حق تعالی وجود دارد ، سؤال نمیکردید که پس چگونه حق تعالی [ به او علم دارد ؟ ] میگفتید که چون در او وجود دارد ، دیگر از او منفصل نیست . اما وقتی میگوئیم این صور در چیزی وجود دارند که آن چیز معلوم ذات اول است ، و قهرا خود صور هم معلوم ذات اول هستند ، این سؤال پیش میآید که به چه مناسبت اینها علم واجب تعالی تلقی میشوند ؟ شیخ میگوید که آن صور معقوله للعقل بما انها فیه و معقوله للاول تعالی بما أنها عنه . یعنی وقتی که شیئی از شیء دیگر است و رابطه آنها واقعا رابطه علی و معلولی است و آن معلول هم از سنخ علم است ، قهرا آن علت که به ذات خودش آگاه است ، همین مناط علمش به معلول میشود . یعنی اینجا دیگر احتجابی در کار نیست ، در عالم مفارقات اصلا احتجابی نیست . پس سخن شیخ اگر چه از جنبههای دیگر قابل مناقشه است ولی از این جهت قابل مناقشه نیست . سؤال : علم به معلول باید در مرتبه علم به علت باشد . استاد : بله ، هست . - : میگوید در ذات مرتسم نیست و در مرتبه عقل مفارق مرتسم است . استاد : سؤالتان در چه جهت است ؟ آیا میخواهید بگوئید که پس این چطور مناط علم میتواند باشد ؟ یا میخواهید بگوئید که لازم میآید علم حق تعالی به همه اشیاء در مرتبه ذات نباشد ؟ این سؤال دیگری است . جواب این سؤال این است که علم حق تعالی به اشیاء در مرتبه ذات علم اجمالی است نه علم تفصیلی . علم تفصیلی نمیتوا ند باشد . آنچه مسلم و ضروری است این است که حق تعالی علم تفصیلی به همه اشیاء دارد . و باز مسلم است که در مرتبه ذات هم علم به همه اشیاء دارد ، ولی