درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠١
چنین چیزی است . کسی که در یک علم یا در یک فن به حدی رسیده باشد که ملکه او شده باشد ، و به تعبیر ما به درجه اجتهاد رسیده باشد ، یعنی ضوابط و قواعد و اصول آن فن و کیفیت استخراج فروع از اصول در او به حد ملکه باشد ، هر مسأله فرعی مربوط به آن علم را که بر او عرضه بدارید ، به حکم آن ملکه ، جواب آن مسأله را میدهد ، بدون آن که نیازی باشد که قبلا با خود این مسأله سابقه داشته باشد . مثلا فقیهی که قواعد و ضوابط فقهی به نحو ملکه و اجتهاد در وجود او هست ، اگر یک مسأله خیلی تازه و جدید که اساسا تا حالا به گوش او نخورده است ، بر او عرضه شود ، بدون آن که نیازی به تعلم داشته باشد ، جواب آن را میداند و میگوید . بر چه اساس ؟ براساس همان ملکه بسیطه اجمالیه که در روح او هست . براساس آن جواب میدهد . آن وقت اگر بپرسیم که آیا جواب این مساله را قبلا میدانست یا نمیدانست ؟ جواب میدهیم که به یک معنا نمیدانست ، برای این که این مسأله برای اولین بار بر او عرضه شده است و اصلا تا به حال چنین مسأله و فرعی به گوشش نخورده است . و در عین حال میدانست ، برای این که آن را به صورت اجمال و به صورت ملکه بسیطه میدانست . ملکهای که این مسأله و غیرمتناهی مسأله مشابه این را دربر میگیر د . پس به آن صورت این را میدانست . این خودش یک مرتبهای از عقل است . مقصود از عقل هم در اینجا همان ادراک مجرد است . پس این خودش مرتبهای از ادراک مجرد است که در انسان هست . و لهذا ما سه جور انسان داریم : یک انسان که جاهل به این مسأله است ، و تا حالا نه این مسأله را شنیده و نه آن ملکه استخراج و استنباط را دارد . یکی دیگر آن کسی است که هم این ملکه را دارد و هم این مسأله بر او عرضه شده است ، و این مسأله را هم به تفصیل میداند . سوم آن کسی است که ملکه دانستن این مسأله در او هست ، بدون آن که صورت تفصیلی این مسأله در ذهن او منعکس شده باشد ، به این معنا در وقتی هم که او خواب است ، میداند . آقای بروجردی [ ره ] در وقتی هم