درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧١
حس ما میگذارند ، علمی در نفس ما پیدا میشود . در واقع نفس ما منفعل از شیء خارجی است . اکثر علمهائی که ما به اشیاء خارجی داریم علمهای انفعالی است ، معلوم علت است و ما که عالم هستیم معلول هستیم ، از آن جهت که عالمیم معلول هستیم . آن معلوم فاعل است و ما که عالم هستیم منفعل میباشیم . علم فعلی علم دیگری است که عبارت است از اینکه علم مبدأ معلوم است . مثل علم یک مخترع نسبت به آنچه اختراع میکند . البته این اختصاص به اختراع هم ندارد . در مواردی که انسان کاری را نکرده و میخواهد انجام بدهد ، اول فکرش را میکند و صورت کاری را که بعدا میخواهد ایجاد بکند در ذهنش مرتسم میکند . آنگاه براساس این طرح و تصویری که در ذهن خودش ریخته است آن شیء را در خارج ایجاد میکند . مثال روشن این علم طرحها و نقشههائی است که انسانها میکشند و بعد آن طرحها و نقشهها را پیاده میکنند . مثلا یک معمار یا یک مهندس که شما زمینی را در اختیارش قرار میدهید ، میگوئید در این زمین میخواهم یک خانه مسکونی بسازم که چند اطاق داشته باشد و به این صورت و آن صورت باشد . مهندس در ذهن خودش یک طرح میریزد و نقشهای طرح میکند و بعد نقشه طرح شده را روی صفحه کاغذ میآورد ، بعد از آن نقشه طرح شده در ذهن را که روی صفحه کاغذ مشخص شده است ، در عالم خارج آن را پیاده میکند . و لهذا شما میبینید که طراحان برای کارهای خودشان ماکت میسازند . یعنی آن چیزی را که در نظر دارند در عالم عین پیاده کنند ، روی مقواها یا مومها و امثال آن پیاده میکنند . طراح نیز به آنچه که میخواهد بعد ایجاد کند علم دارد ولی این علم از معلوم حاصل نشده ، بلکه معلوم از علم حاصل شده است . این علم منشأ وجود معلوم است ، یعنی اگر این علم طراح نبود نمیتوانست در خارج آن شیء را بوجود بیاورد . بلکه مطلق کارهائی که انسان انجام میدهد از همین قبیل است . مثلا انسان فکر میکند که فلان شخص از مسافرت آمده است و خوب است که به دیدن او بروم ، خانهاش در فلان نقطه شهر است . آنگاه با خودش