درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٧
ذات واجب تعالی است . پس او عاقل است به این جهت که ماهیت مجردهای
که برای شیئی است و آن ماهیت ذات خودش است ، برایش حاضر است . و
معقول است به این جهت که ماهیت مجردهاش که برای شیئی حاضر است ذات
خودش میباشد ] .
وکل من تفکر قلیلا علم أن العاقل یقتضی شیئا معقولا ، و هذاالاءقتضاء
لایتضمن أن ذلک الشیء آخر أوهو ، بل المتحرک اذا اقتضی شیئا محرکا لم
یکن نفس هذاالاءقتضاء یوجب ان یکون شیئا آخر أوهو ، بل نوع آخر من
البحث یوجب ذلک ، و تبین أنه من المحال أن یکون ما یتحرک هو ما یحرک
، و لذلک لم یمتنع أن یتصور فریق لهم عدد أن فیالاشیاء شیئا متحرکا عن
ذاته ، الی وقت أن قام البرهان علی امتناعه ، ولم یکن نفس تصور المحرک
و المتحرک یوجب ذلک ، اذا کان المتحرک یوجب أن یکون له شیء محرک
مطلقا بلا شرط أنه آخر أو هو ، والمحرک یوجب أن یکون له شیء متحرک عنه
بلاشرط انه آخر أوهو .
این جملات عباره أخری از همان مطلب قبلی است که با تعابیر دیگری
آورده است . اصلا کتاب شفا املاء شیخ بوده ، خود شیخ میگفته و شاگردها
مینوشتهاند . این عبارات هم مشکل بوده و شاگردان به عبارات مختلف
مینوشتهاند . به همین جهت این احتمال هست که گاهی عبارت با قلم
شاگردان تغییر هم کرده باشد .
آنگاه شیخ به محرک و متحرک مثال میزند . ممکن است کسی بگوید اگر این
سخنی که شما میگوئید درست باشد پس محرک و متحرک هم میتواند یکی باشد
. شیخ جواب میدهد که دو چیز بودن محرک و متحرک هم به اعتبار اسم فاعلی
و اسم مفعولی نیست که اینها چنین اقتضائی داشته باشند . آن به اعتبار
جهت
[١] چون قبل از این " یوجب " آمده بود ، " تبین " بهتر است و اگر " یبین " بود هنوز هم بهتر بود .