درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦
آحادی جدا از یکدیگرند ، ذهن در عالم اعتبار خودش به اینها یک صورت واقعی میدهد و یک وحدت به اینها میدهد که هر فردی جزء آن کل میشود ، و آن وقت مجموع را یک کل اعتبار میکند ، آن وقت در مورد مجموع حکم میکند ، نه در مورد این فرد ، و نه آن فرد ، و نه فرد دیگر ، بلکه در مورد مجموع من حیث المجموع . یعنی ذهن این آحاد را به منزله یک ماده اعتبار میکند و در عالم اعتبار خودش یک صورت وحدت به آنها میدهد و این مجموع میشود . ولی این در عالم ذهن است . در عالم واقع دو چیز وجود ندارد : آحاد و مجموع ، آحادی بصورت اشیاء مستقل و آحادی بصورت یک مجموعه موادی که صورت وحدتی به آنها دادهایم . در عالم خارج چنین چیزی وجود ندارد ، اینها اعتبارات ذهن است . ذهن برای مجموع وجودی اعتبار میکند ، بعد از اعتبار این حرفها درست است و میتوان پرسید این مجموع معلول چیست ؟ میگوئیم معلول اجزای خودش است . مثل اینکه میگوئیم جزء علت کل است . اگر جزء کلی داشته باشیم ، آیا جزء علت کل است یا کل علت جزء ؟ آیا کل بواسطه جزءها بوجود میآید یا جزءها بواسطه کل ؟ میگوئیم در حکم عقل وجود جزء بر وجود کل تقدم دارد ، چون وجود کل اعتباری است و وجود اعتباری بعد از وجود اجزا اعتبار میشود . در عالم عدم هم عدم جزء علت عدم کل است ، نه عدم کل علت عدم جزء باشد . انتقی الجزء فانتفی الکل ، نه اینکه انتفی الکل فانتفی الجزء . همه اینها درست است ولی به شرط اینکه بدانیم با عالم اعتبارات ذهنی بحث میکنیم . بشر این اعتبارات را داردو نمیتواند این اعتبارات را نداشته باشد . فایده شناختن این اعتبارات این است که ما امور اعتباری را با امور واقعی اشتباه نکنیم . یکی از فواید فلسفه این است که وجودهائی را که ذهن با اعتبار خودش میسازد از وجودهائی که قطع نظر از اعتبار ذهن عینیت دارند با مقیاس و معیار صحیح تفکیک میکند . از جمله آن یکی همینجا است . هر جا که یک سلسله اجزا هست ، ذهن یک کل اعتبار میکند و صدها حکم هم روی کل میبرد . ولی با دیده تیزبین میفهمیم که کل وجود