درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٩
تعقل کننده است ، یعنی ملاک تعقل در وجود او هست ، ملاک عاقل بودن در وجود او هست . عکس نقیض این چه میشود ؟ میشود کل ما لیس بعاقل لیس بمجرد ، اگر چیزی عاقل نباشد قهرا مجرد نیست ، مادی است . اگر چیزی نتواند خود یا چیزی را تعقل بکند ، پس آن مجرد نیست . و مادی است . از طرف دیگر باز برهان میگوید کل عاقل مجرد ، هر ذات تعقل کنندهای مجرد است . یک وقت هست که اول تجرد را فرض میکنیم و از تجرد ، عاقل بودن را نتیجه میگیریم . و یک وقت هست که اول عاقل بودن را فرض میکنیم و بعد از عاقل بودن ، مجرد بودن را اثبات میکنیم . مثلا ببینید : در انسان ، از عاقل بودن او مجرد بودنش اثبات میشود . چون آنچه که در مورد انسان محرز و واضح است و احتیاج به برهان ندارد ، این است که انسان عاقل است و اشیاء را تعقل میکند . بعد اگر برهان برای ما ثابت کند که هر عاقلی مجرد است ، نتیجه میگیریم که نفس انسان مجرد است . ولی در موجودات عالیه مثل ذات حق و عقول ، از مجرد بودن آنها ، عاقل بودنشان اثبات میشود . گفتیم که در محل خودش برای هر دو برهان اقامه کردهاند . یعنی کل مجرد عاقل ، و قهرا عکس نقیض آن چنین میشود که کل ما لیس بعاقل لیس بمجرد . و نیز برهان اقامه شده است که کل عاقل مجرد ، و قهرا عکس نقیض این هم چنین میشود که کل ما کان ماده لیس بعاقل ، فلا یعقل ذاته . درباب واجب تعالی میگوئیم به دلیل این که واجب تعالی مجرد است ، وکل مجرد عاقل ، پس واجب تعالی عاقل است ، که حالا عاقل ذاتش یا غیر ذاتش باشد ، فعلا کار نداریم . گفتیم که ما در علم ذات دو مسأله داریم : یکی این که واجبالوجود علم به ذات خودش دارد . و دیگر این که واجبالوجود علم به سایر اشیاء دارد . مدعای ما فعلا اثبات علم به ذات است . ما اگر ثابت کردیم که واجبالوجود مجرد است ، ثابت میشود که واجب