درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤١
سبب معقول واقع نشدن شیء ، [ یا تعقل نکردن شیء ] ماده و علائق مادی است . صرف وجود شیء مانع معقولیت نیست . سؤال : یعنی وجودش باید وجود عقلی باشد . استاد : نه ، ماده و علائق ماده مانعند ، هر جا که ماده و علائق ماده نباشد تعقل هست . اما وجودی که ماده نیست و از نوع صورت است و وجود عقلی است ، [ معقول واقع میشود ] . وجود عقلی آن وجودی است که هرگاه در چیزی تقرر پیدا کند ، آن چیز عاقل او میشود . از همین تعبیر معلوم میشود که " لایعقل " را با ضمه باید خواند . پس وجود عقلی آن وجودی است که در هر جا تحقق پیدا کند ، و در هر چیزی تقرر یابد ، خواه ناخواه آن چیز عاقل او خواهد بود . در فصل بعد شیخ به این مسأله خواهد پرداخت که آیا اگر وجود عقلی در چیزی بود و آن چیز عاقل او شد ، لازمهاش کثرت است ؟ یعنی آیا چنین است که وجود عقلی چیزی باشد ، و آن چیزی که این وجود عقلی در او تحقق پیدا کرده چیز دیگر باشد ؟ یا نه ، این معنا همیشه اعم است . یعنی میشود که آن وجود عقلی ، وجود عقلی شیء برای خود شیء باشد و یا وجود عقلی شیء برای غیر آن شیء باشد . این را شیخ بعدا خیلی بحث میکند . والذی یحتمل نیله هو عقل بالقوه ، والذی ناله بعد القوه هوعقل بالفعل علی سبیل الاستکمال ، والذی هوله ذاته هو عقل بذاته . و کذلک هو معقول محض ، لان المانع للشیء أن یکون معقولا هو أن یکون فیالماده و علائقها ، و هوالمانع عن أن یکون عقلا . و آن چیزی که امکان نائل شدن به آن وجود عقلی را دارد ، [ عقل بالقوه است ، ] که اگر وجود عقلی در او پیدا شود ، او عاقل خواهد بود . یعنی یک وقت هست که امری امکان نیل به وجود عقلی را دارد ، و بالفعل بدان نائل نیست و آن وجود عقلی در او وجود ندارد ، بلکه بالقوه وجود او را دارد . این را اصطلاحا " عقل