درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣
وکذلک ان ترتب فی کثره غیرمتناهیة ولم یحصل الطرف کان جمیع الطرف غیرالمتناهی مشترکافی خاصیة الواسطة لانک أی جملة أخذت کانت علة لوجود المعلول الاخیر، و کانت معلولة اذ کل واحد منها معلول ، و الجملة متعلقة الوجودبها. ومتعلق الوجود بالمعلول معلول ، الا أن تلک الجملة شرط فیوجود المعلول الاخیر، و علة له، و کلما زدت فی الحصر کان الحکم الی غیرالنهایة باقیا فلیس یجوز اذن أن تکون جملة علل موجوده ولیس فیها عله غیر معلولة و علة اولی فان جمیع غیر المتناهی یکون واسطه بلاطرف و هذا محال . و نیز اگر در کثرت غیر متناهی باشد همه این واسطههای غیرمتناهی در حکم یک واسطه است که طرف ندارد . شیخ در اینجا مطلب را بیشتر توضیح داده و میگوید برای اینکه هر یک از این مجموع واسطهها که یکی یا پنج تا یا هزار تا یا غیرمتناهی باشند همه حکم یک علت را برای معلول دارند ، و در عین حال همه اینها معلول هم هستند ، زیرا هیچکدامشان فقط طرف نیستند ، و چون همه اینها معلولند اقتضا دارند که معلول برای یک شیء باشند که آن شیء معلول نباشد . زیرا اگر آن شیء هم معلول باشد جزء همان واسطه میشود و باز با آنها حکم یک واسطه پیدا میکند . وقتی که هر یک معلول باشند قطعا مجموع هم معلول است . مجموع که خود چیزی نیست و امری اعتباری است ، علاوه بر این مجموع امری است که وجودش به وجود اجزائش تعلق دارد ، اگر اجزا معلول باشند مجموع هم معلول است . اگر ما سلسلهای داشته باشیم که هر واحد آن معلول است مجموع سلسله هم مسلما معلول است ، جز اینکه همان مجموع علت معلول اخیر است ، حالا هر چه هم عدد جمله را بالا ببریم ، دو تا ، سه تا ، هزارتا ، هر چه که بالا قرار بدهیم باز هم این حکم باقی است ، یعنی مجموع اینها وسطند و اقتضای طرف میکنند ، همه حکم یک واسطه واحد را دارند و بدون طرف بودن آنها محال است .