درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٨
پس بحث در واقع چنین شد که علم یک موجود به خود ، و خودآگاهی ، به نحو علم حصولی که علم مغایر با معلوم باشد و علم تصویری از معلوم باشد ، محال است ، و کلام شیخ در همینجا است . بنابراین چنین چیزی محال است که ما خیال کنیم انسان همانطور که تدریجا به اشیاء دیگر عالم میشود ، و تصویرهائی در مغز و سلسله اعصابش پیدا میشود ، و این تصویرها مناط علم به آن اشیاء است ، همانطور هم از خودش ، کمکم یک صورتی در یکی از مراکز عصبی پیدا میشود و خودآگاه میگردد ، که در این صورت هیچ فرقی بین غیرآگاهی و خودآگاهی نگذاریم . نه ، چنین چیزی امکان ندارد . موجود از آن جهت خودآگاه است که یک خودی دارد که این خود عین حضور پیش خود است ، و این خود ، وجودش برای خودش است و حضورش برای خودش است . و علاوه بر این به اشیاء دیگر هم به تبع همین خودآگاهی آگاه میشود. مطلب دیگر این است که ممکن است گفته شود : اگر حضور شیء برای خود ، و وجود شیء برای خود مناط آگاهی باشد ، پس باید همه چیز به خودآگاه باشد . زیرا همه موجودات عالم ، خودشان برای خودشان وجود دارند ، و برای غیر وجود ندارند . دیوار ، خودش برای خودش وجود دارد ، نه برای من . پس دیوار هم باید شیء خودآگا ه باشد . میگوئیم : سخن در همین است که موجود مادی ، خودش برای خودش حضور ندارد . نحوه وجود مادی بگونهای است که خودیت و غیریت با یکدیگر متحدند ، وحدت و کثرت با یکدیگر متحدند ، وجود و عدم با یکدیگر متحد هستند ، و به تعبیر دیگر علم و جهل با یکدیگر متحد هستند . اما این که میگویند . علم و جهل متحد هستند ، به این معنا است که در همین موجودات مادی ، بالاخره ضعیفترین درجات وجود هست ، وجودی که اصلا نمیتوانیم مرز میان آن و عدم