درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٧
دیگر حرکتش پنهان است . یعنی در عین اینکه حرکت یک وحدت دارد ، وحدتش عین کثرت است ، حضورش عین غیبت است . [ ممکن است گفته شود : ] درست است که این مرتبه از آن مرتبه غایب است ، ولی خود آن مرتبه که خودش برای خودش حاضر است . [ جواب داده میشود که ] چنین نیست که این مرتبهها از یکدیگر جدا باشند و بگوئیم که این مرتبه از آن مرتبه غایب است ، ولی خود این مرتبه برای خودش حاضر است . خود این مرتبه هم باز تجزیه میشود به دو مرتبه ، که این مرتبهاش از مرتبه دیگرش غایب است . این است که طبیعت یک وجود متشابک با عدم و یک نور متداخل با ظلمت است . اما موجود مجرد یعنی موجودی که این خلاها در وجود او پر است ، یعنی در او بعد مکانی نیست ، در او بعد زمانی نیست ، در او قوه نیست ، در او حرکت نیست . به تعبیر دیگر وجودش وجود جمعی است ، یعنی نمیشود در او فرض جزئی و جزئی ، قسمتی و قسمتی ، اینجا و آنجا کرد و گفت هر جزئی مغایر جزء دیگر است . در او مغایرت و غیریت خودش برای خودش اصلا فرض نمیشود . اما در موجود مادی خودش همیشه غیر خودش است . یعنی در موجود مادی ، خودیت و غیریت ، وحدت و کثرت ، وجود و عدم با یکدیگر مخلوط است . آن چنان این امور در یکدیگر آمیخته است ، که اگر بگوئید واحد است درست گفتهاید ، و اگر بگوئید کثیر است هم درست گفتهاید ، اگر بگوئید خودش است درست گفتهاید ، و اگر بگوئید غیر خودش است درست گفتهاید ، اگر بگوئید موجود است درست گفتهاید ، و اگر بگوئید معدوم است هم درست گفتهاید . این است که میگویند ماده و علائق ماده ، چه یک شیء خودش ماده باشد و یا اینکه به ماده تعلق داشته باشد و ساری در ماده باشد ، مانع از علم و معلومیت است . یعنی هم مانع است که خودش معلوم بالذات یک شیء باشد ، و هم مانع است که خودش به خودش آگاه باشد و به خودش عالم باشد .