درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٤
عبارت است از صورتی که به نحوی با آن شیء خارجی تطابق دارد ، و عالمی داریم که آن ذاتی است که آن صورت نزد او حاضر است . البته بعد خواهیم گفت که در واقع معلوم بالذات همین علم است ، در حالی که ما معمولا به علم ، معلوم نمیگوئیم . یعنی وقتی که ما علم داریم ، علم به همین صورت داریم ، ولی چون صورت مطابق با آن وجود خارجی است علم به آن هم هست . یعنی وجود خارجی معلوم بالعرض است ، با اینکه به حسب عرف معلوم واقعی همان وجود عینی تلقی میشود . که این از بحث ما خارج است . پس در این مورد علم حصولی امکان پذیر است . اکنون تحلیل میکنیم که آیا در مورد علم ذات به ذات هم علم حصولی امکان دارد ؟ آیا جز علم حصولی ، راه دیگری نیست ؟ هر چه هست همین علم حصولی است ؟ آیا چنین علم حصولی امکان دارد ؟ اگر بخواهد علم حصولی باشد به این معنا میشود که : ذات عالم ، من هستم چون منم که میخواهم آگاه باشم . و ذات معلوم هم من هستم . ولی خود من پیش من حاضر نیست و مثل یک دیوار پنهان است . پس چه حاضر است ؟ تصویری از من . این تصویری از من پیش چه کسی حاضر است ؟ پیش منی که از خودش پنهان است حاضر است ؟ من که همان معلوم است ، فرض بر این است که اصلا از حریم علم خارج است . در آن صورت ما میمانیم و فقط یک علم ، علمی که غیر از عالم است ، علمی که غیر از معلوم است . در آن صورت این تصویر فقط مثل یک تصویر مطلق است ، تصویر مطلقی که درجائی وجود دارد ، در یک جای خالی از ادراک و شعور . و آن وقت دیگر هیچ فرق نمیکند که این تصویر در وجود من ، این من مخفی از خود و پنهان از خود ، باشد یا در چیز دیگر . مثل تصویر یک دیوار میشود که در این جا افتاده باشد ، یا در جای دیگر . و حال آنکه وجود مطلق این تصویر محال است که مناط خودآگاهی من باشد . والا اگر صرف وجود تصویر یک شیء در هر جا قرار گرفت مناط خودآگاهی باشد ، پس تصویر دیوار در ذهن هم باید