درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١١
این که وقتی موجودی خودش برای خودش حاضر باشد ، باید خودش از خودش
آگاه باشد ، و اگر چیز دیگری برای او حاضر باشد ، باید به او آگاه باشد .
این است که اینها معتقدند که منشأ جهل و ناآگاهی ماده و علائق ماده است
. وقتی ما ثابت کردیم که ذات واجبالوجود بری از ماده و علائق ماده است
، یعنی مجرد است ، لازمه تجرد این است که او عقل محض باشد ، یعنی
خودآگاه باشد . گفتیم که اینها این قاعده را به این صورت ذکر میکنند ،
که به صورت دو قاعده معکوس یکدیگر است . یکی اینکه : " کل عاقل مجرد
. " و دیگر اینکه : " کل مجرد عاقل . " در آنجا که اول موجودی را پیدا
کردهاند عاقل به ذات خودش است ، به این مطلب رسیدهاند که " کل عاقل
مجرد " از عاقل بودن ذات خودش مجرد بودنش را کشف میکنند ، که این
قاعده در مورد نفس انسان میآید . آنچه که اول در نفس انسان درک میشود
این است که عاقل ذات خودش است . چون عاقل ذات خودش است ، پس مجرد
است .
| حضور ذاتنا لذاتنا لدی |
| ادراک ذاتنا یری التجردا [١] |
پس این مطلبی را که در اینجا مختصر گفتند و من یک مقدار بیشتر توضیح دادم ، این بود که واجبالوجود از آن جهت عقل محض است که مادی نیست ، مجرد است از ماده و علائق ماده ، و از آن مبرا است .
[١] [ شرح منظومه ، طبیعیات ، الفریده السادسة ، غرر فی ذکرالادله علی تجردالنفس الناطقة ] .