درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٦
بیرون از وجود او باشد و برای غیر او پیدا شود . این قید را که شیخ در
اینجا گفته : " ولاشیء من جنس وجوده . . . " ، همان را در مقاله قبلی
خواندیم . این دیگر جزء [ تامالوجود ] نیست . مثلا فرض کنید که اگر یک
موجودی خودش تامالوجود باشد . و هر چه برای او ممکن است برایش حاصل
باشد ، یک وقت هست که مثل دارد ، و یک وقت هم هست که مثل ندارد .
شیخ این جا در تعریف تام حتی مثل نداشتن را هم آورده است . مثلا یک
انسان اگر تمام کمالات وجودش را داشته باشد ، یک انسان دیگر هم ممکن
است باشد که مثل همان کمالات وجود را داشته باشد . اینجا هم لازمه تعریف
تام نیست . ولی شیخ اینجا داخل کرده است این مطلب را . در همان باب
تام هم خودش دو تعریف برای تام کرده است . که این با یکی از تعاریفش
جور درمیآید ، نه با تعریف دیگرش . آن تعریفی که معروف و مشهور است
همان بود که از خارج عرض کردم که در فرق بین ناقص و مکتفی و تام و فوق
تمام گذشت . پس انسان از جهت هر دو شرطی که در اینجا آورده تام نیست.
حق تعالی فوق تمام است ، برای اینکه نه تنها وجود خاص خودش برای
خودش است ، بلکه وجود اشیاء دیگر هم برای او است ، چون همه چیز از
وجود او فائض است . این " فاضل عن وجوده " نیست ، بلکه " فضل عن
وجوده " است .
و واجبالوجود بذاته خیر محض ، والخیر بالجملة هو ما یتشوقه کل شیء
وما یتشوقه کل شیء هوالوجود ، أو کمالالوجود ، و کمالالوجود من
بابالوجود . [١] والعدم من حیثهو عدم لایتشوق الیه ، بل من حیث یتبعه
وجود أو کمال للوجود ، فیکون المتشوق بالحقیقةالوجود ، فالوجود خیر محض
و کمال
[١] در نسخهها عبارت چنین است : " . . . وما یتشوقه کل شیء هوالوجود ، أو کمالالوجود من بابالوجود " ولی به نظر من باید اینجور باشد : " . . . وما یتشوقه کل شیء هوالوجود ، أو کمالالوجود ، و کمالالوجود من بابالوجود . " یک " کمالالوجود " هم باید اینجا اضافه بشود ، البته اگر هم نشود مقصود تقریبا روشن است که چه میخواهد بگوید ، ولی عبارت یک کمی ناقص است .