درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٠
مثلا از بدن دفاع میکند ، از حیات یک سلول دفاع میکند ، یا مثلا مواد غذائی را از جائی به جائی منتقل میکند ، و مواد زائد را از جائی به جائی منتقل میکند و بدین وسیله به ادامه حیات کمک میکند . پس هم وجود فینفسهاش خیر است ، و هم وجود لغیرهاش خیر است . از این جهت است که حکما همیشه ، در بحث خیر و شر ، در تحلیل نهائی به این میرسند که تمام خیریتها به وجود برمیگردد و تمام شریتها به عدم . ولی در این کتابهای جدید از خیلی از افراد دیده میشود که گفتهاند این حکما چه میگویند که شر امر عدمی است ؟ چگونه جنگ امر عدمی است ؟ بیماری امر عدمی است ؟ این بازی با الفاظ است . چرا میگویند جنگ امر عدمی است ؟ صلح امر عدمی باشد . نه ، کسی نگفته جنگ امر عدمی است . گفتهاند آن چیزی که ملاک شریت میشود عدم است . خواه اینکه خود عدم شر باشد ، یا اینکه وجودی باشد که آن وجود در تحلیل نهائی از آن جهت شر است که منشأ یک عدم میشود ، نه از آن جهت که وجود است . یعنی آن وجود شریت خودش را به اعتبار این عدم دارد . پس شریت بالذات از آن عدم است و بالعرض از آن وجود است. حالا که چنین شد که وجود مساوی با خیر است و عدم مساوی با شر است و ملاک خیریت وجود است و ملاک شریت عدم است ، و وقتی که ما ثابت کردیم که واجب الوجود ، ماهیته انیته ، و هو وجود محض ، پس هو خیر محض . ولی ممکنالوجود از باب این که ذاته بذاته وجود نیست ، بلکه ذاته بداته لااقتضای از وجود و عدم است ، و وجود عارض بر ذاتش میشود ، پس ذاتش خیر محض نیست . ولی واجبالوجود چون ماهیتش عین وجودش است ، و وجودش عین ماهیتش میباشد ، و ذاتی غیر از وجود ندارد ، و وجود خیر محض است ، پس ذاته خیر محض . اصل مطلب همین بود که گفتیم .