درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٩
ولی یک چیزهای دیگری هستند که ما به آنها بد میگوئیم ولی خودشان عدم نیستند ، بلکه خودشان وجودند . ولی این وجودها بالعرض بدند . یعنی خودشان فیحد ذاته خوبند ، در وجود فینفسهشان خوبند ، ولی در وجود اضافی و در رابطهشان با موجود دیگر بد هستند . چرا ؟ چون در او موجب عدم میشوند . چرا میگوئیم جنگ بد است ، ولی میگوئیم صلح خوب است ؟ برای اینکه جنگ منشأ تخریبها و کشتارها و مردنها میشود ، منشأ نیستیها میشود . خود مردن را چرا میگوئیم بد است ؟ چون فقدان حیات است . مردن از آن دید که فقدان حیات است بد است . اگر کسی مردن را از دید دیگری که تطور حیات است ببیند ، دیگر بد نیست . باز مردن از دید دیگری که تطور حیات است ببیند ، دیگر بد نیست . باز مردن از آن جهت که سبب میشود یک موجودی قبل از این که به کمال خودش برسد ، متکون به دنیای دیگری میشود و ناقص میماند ، از آن جهت هم بد است . ولی به هر حال ما مرگ را از آن جهت بد میدانیم که فقدان حیات است ، نیستی است . پس وقتی که خیر و شر را تحلیل بکنیم برمیگردد به وجود و عدم . یک شیء از آن جهت که موجود است خیر است ، و از آن جهت که معدوم است شر است . یک شیء از آن جهت که کمال یک وجود است خیر است ، و از آن جهت که فقدان کمال یک وجود است شر است . و یک شیء موجود به اعتبار اینکه منشأ نیستی دیگری میشود ، در عین این که موجود است ، شر است . مثل میکرب که از این نظر که خود یک موجود است و یک امر موجودی است ، با سلولهای دیگر هیچ فرق نمیکند . ولی چرا ما آن میکرب را شر میدانیم ؟ اما آن سلولی که پوست را مثلا تشکیل میدهد شر نمیدا نیم ؟ برای اینکه آن میکرب بیماری منشأ فقدانها میشود . پس میکرب شر بالعرض است . ولی آن سلولی که پوست را تشکیل میدهد ، یا آن گلبولی که در خون است و منشأ فقدانی نمیشود ، و بلکه علاوه بر این که خودش موجود است و وجود فیحد ذاته خیر است ، منشأ خیرات و وجودات هم میشود ، خیر است . گلبول چگونه منشأ وجودات میشود ؟ وقتی که