درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٨
شیخ در " اشارات " در صدد اقامه برهان لمی است ، که آن را برهان صدیقین خوانده است . شیخ گفته است که من از خود ذات به ذات برهان میآورم ، و این انی نیست ، بلکه لمی است . یک اصطلاحی هگل آورده که از کلیدهای فلسفه او است . او میگوید که فلسفه کارش توضیح جهان است و میخواهد که از راه تعلیل ، یعنی بیان علت اشیاء ، جهان را توضیح دهد . بعد میگوید که علت در امور جزئی میتواند توضیح دهنده باشد ، ولی در کل جهان نمیتواند . مثلا میپرسیم چرا آب منجمد شد ؟ میگوئیم چون حرارت زیر صفر است . ولی در کل جهان وقتی به علت نخستین میرسیم ، او چون علت ندارد توضیح ندارد . و چون او توضیح ندارد پس هیچ چیز توضیح ندارد ، زیرا همه توضیحات به او منتهی میشود . میگوید : چون فلسفهها بدنبال علت رفتهاند به نتیجه نرسیدهاند . اما او دلیل را قابل قبول میداند و میگوید که دلیل به طور قطع نتیجه میدهد . و خدا را دلیل نخستین میداند . اما در فلسفه صدرائی ، بنابر مبنای اصالت وجود ، علیت عین دلیل خواهد بود . شیخ چیزی میگوید که معیار او برای اثبات همه صفات است : یکی سلب مشابهات از او . و دیگری ایجاب یک سلسله نسب برای او . در آخر شیخ وارد این مطلب میشود که " وهو مبدأ کل شیء و لیس هو شیئا منالاشیا ء بعده " . در بسیاری از نسخهها " مبدأ " ندارد ، که میشود " وهو کل شیء " اگر این طور باشد ، معلوم میشود که شیخ هم به این مطلب که " بسیط الحقیقة کلالاشیاء " باشد ، رسیده است .