درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٤
میکنیم ] که آیا آن واجبالوجودی که وجه امتیازش امر عدمی است ، وقتی تحقق پیدا کرد وجوب وجود هم تحقق پیدا کرده است یا نه ؟ ناچار باید گفت تحقق پیدا کرده است . پس آنچه که در دیگری زیاده هست هیچ دخالتی در وجوب وجود ندارد . چنانکه از خارج عرض کردیم ، عدم تحصلی ندارد ، ما بأزائی ندارد . اگر در یک چیزی امری نبود ، و نبود آن صدق میکند ، چنین نیست که یک مابازاء داشته باشد . وقتی میگوئیم زید عمرو نیست ، زید در زید بودن خود یک خصوصیات وجودی دارد که به آن ملاکها زید بودنش هست . اما عمرو نبودن و بکر نبودن آن چنین نیست . آن نیستها نیازی به ملاک جداگانهای از این هستی ندارد . [ اگر عدم بخواهد ملاک محصلی در شیء داشته باشد ، ] باید در یک چیز غیرمتناهی معانی وجود داشته باشد . چون در هر چیزی هستیهای متناهی صادق است و نیستیهای غیرمتناهی . اگر بنا باشد که این نیستها مابازاء داشته باشند ، باید جنبههای یک شیء متناهی ، غیرمتناهی باشد . در مقام مثال مثل این است که یک شخص که همه امور دنیا را به خود اختصاص داده است ، فرش دارد ، ملک دارد ، اتومبیل دارد ، هواپیما دارد ، کشتی دارد ، مابازاء همه اینها در خارج چیزهائی هست . باید چیزی به نام کشتی وجود داشته باشد که این ملاک آن داشتن او باشد . باید چیزی به نام هواپیما و فرش و ملک وجود داشته باشد تا ملاک داشتن او گردد . و از طرف دیگر یک فقیر آسمان جل صدبرابر اینها را ندارد . یعنی اگر آن شخص " هزار قلم دارد " دربارهاش صدق میکند ، این " میلیونها قلم ندارد " دربارهاش صدق میکند . این شخص فرش ندارد ، خانه ندارد ، لباس ندارد ، کشتی ندارد ، هواپیما ندارد ، و هزاران امور دیگر را ندارد . شیخ میگوید این نداردها که ملاک نمیخواهد ، ملاکی که در خارج وجود داشته باشد ، آن فقط نیستی است ، ملاکش نیستی است . حال این دوم که فقط امر مشترک را دارد و زیادتی را که دیگری دارد ، این ندارد ، [ از این حالات خالی نیست که : ]