درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦١
میخواهد ، [ یعنی بگوئیم ] به این دلیل که این خصوصیت را دارد ، این دارندگی را دارد و این زید است . اما اگر بخواهد عدمش بر او صدق کند باید حیثیتی داشته باشد که آن حیثیت ملاک آن نفی و عدم باشد . مثلا فرض کنید این حبه قند را که در اینجا است ، من میگویم که این مکعب است ، این سفید است ، این شیرین است ، این از گیاهی به نام چغندر گرفته شده است . هر یک از اینها را که برایش اثبات میکنیم ، باید یک ملاکی در واقع داشته باشد . آن ماده اولی که این قند از آن گرفته شده و از آن استخراج شده ، آن را که یک امر واقعی است گرفتیم و [ این قضیه ایجابی را گفتیم ] که از چغندر گرفته شده است . این سفیدی که خودش نمایانگر یک شأن خاص یعنی رنگ بودن است ، را گرفتیم و گفتیم این سفید است . قضیه شیرین است نیز خصوصیات دیگری را بیان میکند . قضیه مکعب است ، یک خصوصیات دیگری را بیان میکند . اما وقتی میگویند که کرهای نیست ، استوانهای نیست ، آیا یک خصوصیتی باید در این باشد تا ملاک کرهای نبودن باشد ؟ و یک خصوصیت دیگری در این باشد که ملاک استوانهای نبودن باشد ؟ و یک خصوصیت دیگری که ملاک سیاه نبودن است ؟ و یک خصوصیتی که ملاک زرد نبودن است ؟ ملاک سبز نبودن ؟ ملاک آبی نبودن ؟ ملاک بنفش نبودن ؟ و یک خصوصیات دیگری که ملاک ترش نبودن است ؟ ملاک تلخ نبودن است ؟ صدها و هزارها سلب بر این صادق است . آیا هر یک از این سلبها اقتضای یک خصوصیت وجودی در این را میکند تا این سلبها صدق کند ؟ اگر پنج معنا در من صدق میکند و میلیاردها میلیارد معنا از من سلب میشود ، چنین نیست که بعلاوه این پنج معنای وجودی میلیاردها میلیارد خصوصیت واقعی و نفسالامری دیگر هم در من باشد تا این سلبها صدق کند . برای توضیح عرض کنم که ، اگر چه از بحث خودمان خارج میشویم ، این حرف فیحد ذاته حرف درستی است که هر جا ایجاب باشد سلب هم هست . و لهذا