درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٥
« یسبح له ما فی السموات و الارض و هو العزیز الحکیم »" . پس از ذکر همه آن صفات به دنبالش میفرماید هر چه اسماء حسنی است از آن او است . پس محدود به حدی نمیشود ، و منزه است از آنچه که صفات کمال نباشد و بوئی از نیستی و از عدم و نقص بدهد ، اگر ما بتوانیم هزار صفت نقص انتزاع کنیم ، حق تعالی از همه آنها منزه است . صفاتی که معمولا متکلمین بیان میکنند در این شعر آمده است : عالم و قادر و حی است مرید و مدرک هم سمیع است و بصیر و متکلم صادق نه مرکب بود و جسم نه مرئی نه محل بیشریک است و معانی تو غنی دان خالق آن بخش از سخنان متکلمین که درست هم هست و امروز هم ما قبول داریم ، یک مقدار آن ، به اصطلاح امروز ، آنتیتز یا سنتز حرفهای متکلمین دیگری است [ که نظراتی نادرست ابراز داشتهاند ، ] و این متکلمین خواستهاند حرفهای آنها را رد کنند . و اگر درباب صفات سلبیه واجب تعالی ، مثلا میگویند مرکب و جسم نیست ، خواستهاند نظر بعضیها را رد کنند که میگفتند خداوند جسم است ، مانند کرامیه . و اگر میگویند مرئی نیست ، نظریه معروف اشاعره را رد میکنند که گفتهاند خداوند متعال مرئی است ، یا لااقل در قیامت دیده میشود ، با چشم هم دیده میشود . و اگر گفتهاند محل ندارد ، نظریه کسانی را رد میکنند که میگویند عرش به صورت یک کرسی است و خداوند هم واقعا بر روی کرسی و عرش نشسته است . البته شریک داشتن خداوند را آن متکلمین نگفتهاند ولی چیزهائی گفتهاند که لازمهاش شرک میشود . و اگر گفتهاند خداوند بیمعانی است ، منظورشان این است که خداوند صفات زائد بر ذات ندارد . غنی را هم شاید به یک اعتبار دیگر بوده است که گفتهاند . پس اینکه اینها این صفات را بیان کردهاند ، بدین معنی نیست که صفات ثبوتیه خداوند همان عالم و قادر وحی و مرید و مدرک و سمیع