درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٣
وحدتش را از تو دارد ، عدد فعل تو است و چون فعل تو است وحدت عددی هم فعل تو است و مال تو است . و در آن تعبیری که میگوید " لیس لک وحدانیةالعدد " یعنی لیس لک فی مرتبه ذاتک وحدانیةالعدد ، تو متصف به آن وحدانیتی که عدد به آن وحدانیت متصف است نیستی . پس در واقع در یک عبارت وحدانیت عدد را از مرتبه ذات حق تعالی نفی کرده ، و در دیگری وحدانیت عدد را برای او در مرتبه فعلش ثابت کرده است . سؤال : در آنجا که وحدانیت عدد را ثابت کرده که فعل حقتعالی و مال حق تعالی است ، کثرتش هم فعل او میشود . استاد : خیلی خوب ، باشد ، اثبات شیء که نفی عدا را نمیکند . - : چه خصوصیتی داشت که این ذکر شد ؟ استاد : خصوصیت ندارد ، درباب کثرت هم گفته شده ، تنها آن که نیست ، همه چیز گفته شده [ و از جمله این ] . این مطالبی که عرض کردم در طریق جمع بود . ما داریم بین این دو عبارت جمع میکنیم . معنای جمع چیست ؟ این است : دو جمله هست که اگر ما باشیم و مفهوم ظاهر این دو جمله ، و آنها را مجزا در نظر بگیریم یعنی هر یک را مجزای از دیگری [ تفسیر ] کنیم ، این دو جمله قابل جمع نیست و با یکدیگر تناقض دارد . [ باید ببینیم میشود عبارات را جوری تفسیر کنیم که تناقض رفع شود ؟ ] فرض کنید که در کلمات شخصی مثل بوعلی چنین [ تناقضی را به ظاهر ] مشاهده کنیم ، چه کار باید بکنیم ؟ مثلا همین عبارتی که بوعلی گفته بود که واجب تعالی وجود مطلق است ، و در عبارت دیگری گفته بود که وجود مطلق نیست . اگر بخواهیم فورا قضاوت کنیم ، تناقض میبینیم و میگوئیم که تناقض گفته است . اما وقتی همه جملههائی را که بوعلی در این مورد دارد با همدیگر در نظر بگیریم ، [ میبینیم مطلب چنین نیست ] . علیرغم نارسائیهائی که این جملهها دارند که اگر آنها را بطور مجزا در نظر بگیریم و روی جملههائی که توجیه و تأویلپذیر نیست