درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٩
یک طرف میبینیم که خود شیخ میگوید واجبالوجود موجود مجرد است ، یعنی موجود بشرط لا است . معنای این سخن این است که او موجود مطلق نیست . از طرف دیگر میبینیم که خود شیخ هم در بعضی از کلمات خود ، همانطور که در گذشته خواندیم ، واجبالوجود را موجود مطلق میشمارد . اگر ما باشیم و همین مطلبی که تا اینجا خواندیم ، موجود مطلق موجود لابشرط است . اما مقصود شیخ از وجود مطلق [ در مواردی که به حق تعالی نسبت میدهد ، ] این وجود مطلقی که ما الان در اعتبارات ماهیت گفتیم و منظور ماهیت لابشرط است ، نمیباشد . این مطلب بعدها در کلمات دیگران و مخصوصا در کلمات ملاصدرا خیلی شکافته شده . در آخر باب علت و معلول " اسفار " فصول خیلی زیادو مفصلی هست که به عرفانیات " اسفار " مشهور است ، در آنجا نظریات مختلف حکما و عرفا همه را درباب وجود ذکر میکنند ، و وقتی که به این باب میرسد که آیا به واجبالوجود باید وجود مطلق گفت یا وجود مجرد ، و اگر وجود مطلق بگوئیم به چه معنا باید بگوئیم آنجا دیگر خیلی مفصل بحث کرده است .
وجود مطلق در فلسفه ملاصدرا
اصل این مطلب برمیگردد به همان مسأله اصالت وجودی که مرحوم آخوند به آن رسیده است . یعنی همان اصالت وجود است که مشکلاتش را در همه جا حل میکند . مطلب این است که آنچه درباب اعتبارات ماهیت گفتهاند ، درباره خود ماهیت به آن شکل صادق است . آنجا که ماهیتی باشد و ذهنی ، [ ذهن آن احکام را صادر میکند ] . زیرا ماهیت است که میشود در مورد آن گفت که هم در خارج وجود دارد و هم در ذهن . این مسائل اصلا برای وجود مطرح نیست ، برای ماهیت است که این گونه اعتبارات فرض میشود : ماهیت بشرط شیء ، ماهیت لابشرط ، ماهیت مطلق . اما آنجا که پای حقیقت وجود در کار میآید مطلق و مقید در آن معنی دیگری پیدا میکند . در آنجا بجای وجود بشرط شیء یا وجود مخلوط ، اغلب